
بی مایه فطیر است
خامنهئی در سنندج
خامنهئی ساعت ده صبح روز 22 اردیبهشت وارد سنندج شد. برای استقبال از این جرثومهی ارتجاع تمهیداتی اندیشیده شده بود که جای توجه دارد. طبق اطلاعاتی که به سایت "پیام" رسیده رژیم سنندج را به صورت یک پادگان بزرگ درآورده است. گذشته از ارتشیان، پاسبانها، بسیجیان، پاسداران، جاسوسان و مزدوران محلی موجود در شهر سپاه پاسداران 14 گردان از نیروهایش را رسما به این شهر ریخته است. هزاران سپاهی و بسیجی نیز با لباس مبدل به سنندج آورده شدهاند. 5000 نفر وارداتی ملبس به لباس و آرایش محلی به این جمع اضافه گشتهاند. در گزارشها آمده است که از هر ده نفری که در خیابانهای شهر عبور میکنند 8 نفرشان سپاهی، لباس شخصی و افراد وابسته به دستگاههای جاسوسی هستند. در کنار اینان نیروی محافظ خامنهئی نیز به طور رسمی حضور دارند. بسیاری از بانکها، ادارات و حتی اماکن شخصی و خانههای قرار گرفته در مسیر کاروان خامنهئی به صورت محل مخابرات، اسکان و تجمع این نیروهای امنیتی و صادراتی درآمدهاند. صدها اسب سوار اینجا و آنجا به نمایش قدرت پرداخته و میپردازند. اینها البته فقط بخشی از تمهیدات امنیتی و نظامی به عمل آمده است و به خاطر کوتاه کردن مطلب از ذکر همهی اطلاعات رسیده صرفنظر میشود. سرسلسلهی جنایتکاران در میان این تمهیدات به شهر سنندج سرخ، این قلعهی مقاومت انقلابی و تعرض پای گذاشت. وی در میان حلقهی امنیتی عظیم و در میان این چنین نیروئی به میدان آزدی رفت و سخنرانی کرد.
او در بخشی از سخنان خود مبارزهی مردم مبارز کردستان برای تحقق حقوق ملی و مبارزات کمونیستی کارگران و مبارزان ضد سرمایهداری را به بیگانگان نسبت داد. او بر متن این توهین از مردم خواست وسیعا در پای صندوقهای رای حضور یابند. من لازم نمیبینم جوابی مفصل به یاوههای این آخوند مرتجع و جنایتکار بدهم. همینقدر میگویم که کارگران میهن ندارند و دنیا برای آنها به طبقات تقسیم شده است و نه ملتها. بر این اساس کمونیستها منافع طبقاتی خود را در دل تضادهای موجود در بین دولتهای سرمایهداری پیش میبرند. آنها هرجا که ممکن شود با حفظ اصول از این تضادها استفاده میکنند. مهارت در بکارگیری تضادهای بین دول سرمایهداری نقطه قوت است. من بیش از این به این بحث ادامه نمیدهم چون هدف این نوشتهی کوتاه اینست که توضیح دهد چرا برای استقبال از سرسلسلهی جنایتکاران شهر سنندج سرخ را به صورت یک پادگان درآوردهاند و چرا قدرتنمائیشان در کردستان نه کردستانیها را میترساند و نه در منطقه (کردستان عراق) سیگنالی به نفع جمهوری اسلامی میفرستد.
یکی از اهداف خامنهئی از سفرش به کردستان واداشتن مردم به حضور در پای صندوقهای رای و بویژه دادن رای به احمدی نژاد است. بر اساس شواهد موجود او میخواهد این هدف را از موضع به اصطلاح "اقتدار" متحقق کند. درست است که خامنهئی در حلقهی خشم مردم سنندج به شدت در خطر است، اما برای محافظت شخصی و استقبال از او اینهمه نیرو لازم نبوده و نیست. در واقع این سفر و آوردن این نیروها برای نشان دادن قدرت و ایجاد ترس در میان مردم و فرستادن سیگنالهائی به کشورهای اطراف (بویژه کردستان عراق) است. رژیم میخواهد به مردم کردستان بگوید که راهی دیگر جز تبعیت از جمهوری اسلامی پیش پایشان نیست. او از مردم مبارز کردستان میخواهد با حاضر شدن در پای صندوقهای رای نشان دهند که تبعه و "مرزدار" جمهوری اسلامی هستند.
در واقع این اقتدار از زیربنائی قوی برخوردار نیست و بی مایه فطیر است. شواهد بسیار نشان میدهد که رژیم دارد رو به ضعف بیشتر میرود و هیچ هایهوئی نمیتواند آنرا بپوشاند. برخی از دلایل این امر به شری زیر هستند:
1-رژیم جمهوری اسلامی محصول جنگ سرد در زمانی است که دنیا تحت هدایت سرمایهدارن بخش مالی به شدت به راست چرخید. تحت این گردش به راست و کمک آمریکا و عربستان سعودی و حتی اسرائیل اسلام سیاسی در منطقه تقویت گردید. جمهوری اسلامی محصول تقویت این اسلام سیاسی در منطقه میباشد. در دل این وضع بود که بورژواهای محلی، نظیر بورژوازی ایران توانستند قرائت خود از اسلام سیاسی را جا بیاندازند و از آن برای دفاع از منافع خود در منطقه و نیز در رویاروئی با کارگران استفاده کنند. مبارزهی کمونیستها در کردستان در شرایطی شروع شد که جمهوری اسلامی از کمکهای اطلاعاتی، لجستیکی و تجارب شوروی وقت، غرب و حتی اسرائیل برای سرکوب چپ برخوردار گشت. در حال حاضر این وضع در دل شکست سرمایهداران مالی، بحران فراگیر کل نظام سرمایهداری و روی گرداندن تودههای صدها میلیونی از راست تغییر کرده است. این امر زمینهی عینی تضعیف اسلامی سیاسی را فراهم کرده است. از شواهد این امر اینست که در ایران ناسیونالیسم در مقابل گرایش اسلامی کاملا دست بالا را پیدا کرده است. خود خامنهئی و سپاه امروز بیش از گذشته از ناسیونالیسم ایرانی تغذیه میکنند تا از اسلام سیاسی. ناسیونالیسم ایرانی در هیئت حکومت یکبار توسط تودههای به میدان آمده و مبارز ایران پوزهاش به خاک مالیده شده است. این یکی از دلایل کاسته شدن از توان دستگاه سرکوب رژیم در برابر کارگران مبارز و فعالین جنبشهای مدنی است.
در عین حال میتوان مستدل کرد که دنیا به چپ چرخیده و زمینه عینی برای به میدان آمدن قدرتمند سوسیالیسم و جارو شدن گرایشات ارتجاعی بورژوائی، نظیر اسلام سیاسی و ناسیونالیسم، دارد فراهم میگردد.
2-جمهوری اسلامی برای سرکوب کارگران متشکل در شوراها و سازمانهای انقلابی و چپ گذشته از برخورداری از کمکهای بورژوازی داخلی و خارجی از "نعمات" جنگ ایران و عراق نیز برخوردار شد. این جنگ با کمکی که کشورهای غربی و دولتهای عربی منطقه به رژیم بعث کردند به شکست ننگینی برای جمهوری اسلامی تمام شد. همین امر زمینهی تضعیف این رژیم ارتجاعی را فراهم کرد. ولی با حملهی حکومت بعث عراق به کویت شرایط به نفع ایران ورق خورد. فروریختن برجهای دوقلو در سپتامبر 2001 و حمله آمریکا به افغانستان و سقوط طالبان و سپس حمله به عراق و سقوط حکومت بعث موجب تقویت جمهوری اسلامی در منطقه شد. بازگشت حکومت عراق به میان دولتهای مرتجع عربی و موضعگیری در مقابل ایران و نیز قدرتگیری دوبارهی طالبان موجبات تضعیف موقعیت جمهوری اسلامی در خاورمیانه را فراهم کرده است. الان وضع طوری است که رژیم اسلامی سرمایه جز دولت سوریه و دو نیروی مرتجع حزب الله لبنان و حماس متحدی در منطقه ندارد. در این میان سوریه و حماس مشغول فاصله گرفتن از ایران هستند.
3-رژیم جمهوری اسلامی و سرمایهداران ایرانی در چانهزنی برای سهم خواهی در منطقه و بازار جهانی تا کنون توانستهاند در برابر غرب مقاومت کنند. این مقاومت به صورت پای فشردن بر غنی سازی در صنعت هستهئی خود را نشان داده است. این مقاومت با اتکا به درآمدهای صدها میلیاردی نفت و استفاده از تضاد بین چین و غرب و روسیه و غرب ممکن شده است. بحران سرمایهداری کنونی کشورهای قدرتمند سرمایهداری را بیشتر بهم نیازمند و به همدیگر نزدیک کرده است. در این شرایط و با کاهش شدید درآمدهای نفتی ایران امكان مانور برای جمهوری اسلامی در دنیا به شدت کاهش یافته است. دور نیست که خامنهئی نیز همچون اپورتونیست و مرتجع قبلی ناچار شود جام زهر شکست در مقابل آمریکا و غرب را سر بکشد. این امر زمینه تضعیف بیشتر جمهوری اسلامی را فراهم خواهد کرد.
4ـ بحران اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی در حال حاضر تشدید شده است. این امر خامنهئی را ناچار کرده تا عملکرد وحدت بخش خود را رها کند و در کنار سپاه و جناح مورد پشتیبانی آن بایستد. به همین جهت است که او هرچه داد میزند علیه دولت نهم "سیاه نمائی" نکنید جناح مقابل گوش نمیدهد. در مقابل جنبش کارگری و نیز جنبش سرنگونی طلبی از زیر بار ضربات دههی 60 پشت راست کرده و پیشرویهائی نموده است.
5-جمهوری اسلامی در دل بحران تعمیق شوندهی خود ناچار شده در عرصهی سیاسی و اقتصادی و امنیتی میدان زیادی به سپاه پاسداران بدهد. این نیرو و دنبالچهی آن، یعنی بسیج، مشغول قاچاق کالا، قاچاق مواد مخدر، کسب و کارهای انحصارگرانه و قانون شکنی هستند. این امر موجب فاسد شدن هر چه بیشتر این نیروی سرکوبگر گردیده و در آینده این فساد بیشتر نیز خواهد شد. مزدور محلی رژیم نیز در بهترین حالت وضعی در حد سپاه دارند.
اینها به طور خیلی مختصر دلایلی است که ثابت میکند نمایش اقتدار خامنهئی و سپاهیان در کردستان از پایهئی قوی برخوردار نیست. طبق آمارهای رژیم مردم و پیشمرگان آنها طی مقاومت و جنگ انقلابی در کردستان، در زمانی که هنوز اشخاص متوهم مذهبی و نه قاچاقچیان صفوف سپاه را پر کرده بودند، ده هزار سپاهی و بیش از پنجهزار مزدور محلی را در یک جنگ مقاومت و انقلابی کشتند. نمیتوان مردمی با چنان تاریخ و پیشینهئی را با هیاهو ترساند.
با توجه به این اشارات کوتاه باید بر سر خامنهئی و همپالکیهایش داد زد که این هایهویتان پوچ و این اقتدارتان "بی مایه فطیر است".
فریدون ناظری