تبليغاتX
پیام
به ياد بيست و يكمين سالگرد حمله شيميايي رژيم عراق به مقرات مركزي كومه له

 به یاد سالگرد رویداد بمباران شیمیایی مقرات مرکزی کومه له درروز 25 اردیبهشت سال 1367 در درۀ "بوتی" توسط رژیم بعث عراق

 

عصر روز 25 اردیبهشت سال 1367، مقرات مرکزی کومه له واقع در درۀ "بوتی" در 20 کیلومتری شمال شهر "رانیه" در کردستان عراق بوسیله ی هواپیماهای جنگی رژیم جنایتکار بعث عراق هدف بمباران شیمیای قرار گرفت.

در این تهاجم جنایتکارانه 23 تن از اعضاء وکادرهای حزب کمونیست ایران و کومه له جانباختند و نزدیک به 150 نفر نیز مصدوم و مسموم شدند. این رفقا از زمرۀ لایق ترین و رزمنده ترین پیشروان جنبش کارگری و کمونیستی ایران و از چهره های سرشناس، قدیمی ومحبوب در میان توده های مردم بودند. آنها برعلیه ستم و استثمار و بی حقوقی توده های کارگر و زحمتکش، بر علیه جنگ و جنایات ناشی از آن بپاخاسته و تمامی زندگانی خود را وقف مبارزه ی بی امان با نظام سرمایه داری و همه مصائب و ستم های آن کردند.

این عزیزان جانباخته از زمرۀ انسانهای وارسته ای بودند که با شور انقلابی و قلبی سرشار از امید، از نقاط مختلف کردستان و دیگر شهرهایی ایران با پیوستن به صفوف کومه له و حزب کمونیست ایران همراه و همدوش هم  با تحمل مخاطرات فراوان، در ارگانهای مرکزی کومه له و نیز رادیو صدای حزب كمونيست ايران فعالیت می کردند.

این نخستین بار نبود که مقرهای نیروی پیشمرگ کومه له در کردستان عراق هدف حملۀ هوایی و یا توپخانه ی ارتش عراق قرار می گرفت. قبلا از این نیز بارها قرارگاههای مرکزی کومه له در منطقۀ "مالومه" و در همین درۀ "بوتی" نیز، مورد حمله قرار گرفته بودند. نقاط مزبور جزو مناطقی بودند که خارج از کنترل دولت عراق قرار داشتندو نیروهای پیشمرگ اتحادیۀ میهنی کردستان ودیگر ازاحزاب ونیروهای سیاسی مخالف رژیم عراق درآن حضور داشتند. رژیم عراق با تحت فشار قرار دادن کومه له در این مناطق می خواست ما را وادار سازد که مکانهای استقرار نیروی مسلح خود را از مناطق آزاد به مناطق تحت کنترل ارتش خود منتقل کند ومراودات بین نیروهای پیشمرگ کردستان ایران و عراق را قطع نماید. ارزیابی رهبری کومه له درآن موقع این بود که تا زمانی که منطقه ای آزاد در کردستان عراق باقی باشد، نبایستی مقرهای مرکزی خود را به مناطق تحت کنترل دولت عراق منتقل کند. این یک موضع گیری وحرکت سیاسی بود که درخدمت امر مقاومت در برابر رژیم های جمهوری اسلامی و بعث عراق قرار داشت.این سیاست همچنین ادامۀ سیاست کومه له و حزب کمونیست ایران در قبال جنگ ایران و عراق نیز بود. سیاستی که جنگ را از هردوسو  ارتجاعی میدانست و خواهان قطع فوری آن بود.

استقرار مقرات کومه له در این مناطق عملا ما را با مردم کردستان عراق و نیروهائی که بر علیه رژیم  بعث می جنگیدند، هم سرنوشت ساخته بود.

صدماتی که بر نیروهای ما در این دوره وارد آمد در واقع بخشی از رنجها و مصائبی بودند که مردم کردستان عراق بطور روزمره با آن دست وپنجه نرم می کردند.

به محض رسیدن خبر بمباران شیمیایی مقرات کومه له به شهر رانیه، هزاران نفر از مردم این شهر برای کمک به پیشمرگان مجروح و مصدوم کومه له بسیج شدند و از هر امکانی که در دسترس داشتند برای کمک به رفقای آسیب دیدۀ این رویداد بهره جستند. بسیاری از پزشکان و داروخانه های شهر سلیمانیه نیز علیرغم هشدارهای رژیم عراق درامرمداوای مصدومات کومه له نهایت همکاری به عمل آورد.  همبستگی شورانگیز مردم کردستان عراق وبویژه مردم شهر رانیه وروستاهای این منطقه با پیشمرگان کومه له در آن روز خاطره ایست که هرگز از اذهان زدوده نمی شود.

اسامی رفقای جانباخته در بمباران شمیایی مقرات کومه له در روز 25 اردیبهشت سال 1367 عبارتند از:

  1. اسماعیل مصطفی زاده 
  2. احمد محمدی
  3. بایزید بیاض
  4. پرویز تاجوانچی
  5. حسین سیگاری
  6. سعید محمدی
  7. جلال پینجوینی
  8. فرشتۀ رضایی ( زهره )
  9. عبدالله هوشیاریان
  10. علی حسین محمدی ( طهمورث)
  11. فرنگیس شاهوئی
  12. ناصح مردوخ
  13. کریم عبداله پور
  14. کریم جنتي
  15. مریم مجنون(سعادت)
  16. کمال رضا نژاد
  17. کیومرث مهاجر ( جبار)
  18. منوچهر محمودیان (مرتضی)
  19. محمد رسولی خوش صفت
  20. نادر قاضی زاده ( آزاد )
  21. محمد عمرعلی
  22. وفا توتونچی
  23. حامد مدرسی

نام این عزیزان برای همیشه بر لوح تاریخ سراسر فداکاری ورزمندگی جنبش کمونیستی ایران خواهد درخشید.

امروز آرامگاه این دسته از زنان و مردان تسلیم ناپذیر کومه له و حزب کمونیست ایران درهمان محل جانباختنشان به مکانی برای تجدید خاطرۀ خانواده هایشان و تجدید عهد همرزمانشان با آرمانهای شریف و انسانی آنها تبدیل شده است.

بی گمان یاد همۀ این رفقای انقلابی و پیشرو در تداوم راه وپایداری آرمانهای آنها در صفوف حزب کمونیست ایران و کومه له زنده و پا برجاست.

بار دیگریاد وخاطره ی رفقای جانباخته در روز 25 اردیبهشت سال 1367 در جریان بمباران شیمیائی مقرات مرکزی کومه له توسط رژیم جنایتکار بعث عراق را گرامی میداریم.

به نقل از راديو صداي حزب كمونيست ايران

 

 

تاج گل برخاک جانباختگان

به صف

                همچون سربازانی به سنگر

صلب

چونان گردانی از پیشمرگان تکاور...

        چه شکوهمندند...

رفقا،

                        تاج- گلها را

زمین بگذارید،

آرام

           جلو پاهایشان...

                       چرا که اینان خود،

شکفته ترند و خوشبوترند،

شانه هایشان را چه نیاز است

به تاجهای گل؟

اینان خود

          آغوشی

                     گلزاری

                            به پهنای دشتی

           گلهای شکفته اند،

که هر گلبرگ

از امید ستمدیده ئی

وهر برگ

از زندگی رنج - به تاراج رفته ئی

وخارها

          از سرنیزه های تفنگهای

برق- آور پیشمرگان

                   نشان دارند؛

نه...

         به تاج - گل هاشان نیازی نیست.

*

و این اندوه گران

                            هر اندازه گران سنگی کند،

              چه باک؟!

که سنگینی آن

بر سلسله ئی از ستیغهای

                               آسمانسای است.

                               بر شانه های ستبر خداوندان جهان.

*

شنیده اید آیا،

بهار را برگ ریزانی باشد؟!

باور مدارید!

این گلهای آشنا،

                این گلهای آشنا

همچون گلهای باریکادهای پاریس

گلهای باریکادهای برلین

        چنانچون صدهزار پیکر بی تاپوت مدفون "پرلاشز"

              همچون آنانکه بر سنگفرشهای پتروگراد

دیو مرگ را

                                        در دریای خون خفه کردند،

این گلهای آشنا

مرگ را بیگانه اند!

گلهای همیشه- بهارند،

بارانند و توفانند ودریابند،

آوای سرود کارگران برنایند...

وینک خاطره روح انگیزشان،

توش توان تن هامان

برق آرمان در چشم هامان

شور وخروش یورش هامان

وسرودند بر لب هامان

*

رود را آیا

                         توان در گور گذاشت؟!

... باور آوردن به توقف رود،

به خاموش گشتن خورشید،

به ریختن ستارگان یکسر-

به مرگ موج ها که تپش قلب

دریاینــد

آسانتر است تا

باور آوردن به این خاک- پشته ها

                              که پیکرشان را پوشانده است!

*

من از زیر خاک - پشته ها

         صدای پای بهاران را

نوید روز پر سرور

سروری کارگران را

                می شنــوم.

باور مدارید

             بهار را برگریزانی باشد.

رود،

         خروشنده

ره به دریا دارد

                  وخورشید، درخشنده می تابد

     بگذار مارش به پیش ما نیز

                       هر چه زنگی از اندوه است،

از آینه قلبهایمان

فرو شوید.

 

ترجمه شعري از ريبوار كه در مراسم گراميداشت اين عزيزان، در تاريخ 25/2/1368 بر مزار آنان خوانده شد.

 

2 نوشته شده در  88/02/26ساعت   توسط آسو  |