
رژیم جمهوری اسلامی که در خوف و هراسی دائم از برپا شدن شورش های مردمی بسر می برد، کمپین تبلیغاتی مضحکه انتخابات ریاست جمهوری را با ایجاد فضای رعب و وحشت، و بگیر و ببند فعالین کارگری، فعالین جنبش دانشجویی، فعالین جنبش زنان، و دیگر عرصه های فعالیت مدنی، تداوم اعدام ها و قدرت نمایی گردانهای ویژه ضد شورش بسیج و سپاه پاسداران و تدارک آمادگی مقابله با رویدادهای احتمالی توام کرده است.
خامنهئی ساعت ده صبح روز 22 اردیبهشت وارد سنندج شد. برای استقبال از این جرثومهی ارتجاع تمهیداتی اندیشیده شده بود که جای توجه دارد. طبق اطلاعاتی که به سایت "پیام" رسیده رژیم سنندج را به صورت یک پادگان بزرگ درآورده است. گذشته از ارتشیان، پاسبانها، بسیجیان، پاسداران، جاسوسان و مزدوران محلی موجود در شهر سپاه پاسداران 14 گردان از نیروهایش را رسما به این شهر ریخته است. هزاران سپاهی و بسیجی نیز با لباس مبدل به سنندج آورده شدهاند. 5000 نفر وارداتی ملبس به لباس و آرایش محلی به این جمع اضافه گشتهاند. در گزارشها آمده است که از هر ده نفری که در خیابانهای شهر عبور میکنند 8 نفرشان سپاهی، لباس شخصی و افراد وابسته به دستگاههای جاسوسی هستند.
عصر روز 25 اردیبهشت سال 1367، مقرات مرکزی کومه له واقع در درۀ "بوتی" در 20 کیلومتری شمال شهر "رانیه" در کردستان عراق بوسیله ی هواپیماهای جنگی رژیم جنایتکار بعث عراق هدف بمباران شیمیای قرار گرفت.
در این تهاجم جنایتکارانه 23 تن از اعضاء وکادرهای حزب کمونیست ایران و کومه له جانباختند و نزدیک به 150 نفر نیز مصدوم و مسموم شدند. این رفقا از زمرۀ لایق ترین و رزمنده ترین پیشروان جنبش کارگری و کمونیستی ایران و از چهره های سرشناس، قدیمی ومحبوب در میان توده های مردم بودند. آنها برعلیه ستم و استثمار و بی حقوقی توده های کارگر و زحمتکش، بر علیه جنگ و جنایات ناشی از آن بپاخاسته و تمامی زندگانی خود را وقف مبارزه ی بی امان با نظام سرمایه داری و همه مصائب و ستم های آن ردند.
این ترجمه کار روزگار برنائی من است که در یکی از نشریات آن زمان نیز منتشر شد. تجدید انتشار آن را به دومناسبت بجا دانستم: یکی آن که به گزارش رسانه های جهانی مارکس بار دیگر صدر نشین محافل گشته است . چه از سوی راه جویان تازه نفس که در پی آثارش می گردند تا راه از چاه باز شناسند وچه از سوی آنها که به گوشه تنهائی رانده بودندش و اینک گرد از چهره آثارش می گیرند که :
" از هر چه می رود سخن دوست خوشتر است". به باور آنها که می شناسندش اندیشه هایش هنوزطراوت بهاری دارند .
سوالی برایم پیش آمد که خواستم با خودتان "کمپینی ها" مطرح کنم : آیا طی این مدت چیزی عوض شده؟ یا در بین کاندیداهای ریاست جمهوری، کسی را یافته اید که تفاوتی بنیادین و نظری با چهره های گذشته دارد که بشارت داده وضعیت زنان را متحول کند؟! همین چند روز پیش در سخنرانی آقای میرحسین موسوی که برای کسب قدرت ریاست جمهوری آینده صورت گرفته بود، خبرنگاری از آقای سیدحسین میرموسوی پرسید: تفاوت شما با آقای احمدی نژاد در چیست؟ ایشان در پاسخ گفتند: آیا حتما بین دو کاندیدا باید تفاوت بنیادینی وجود داشته باشد؟! ( تو خود بخوان حدیث مفصل از مجمل.)
عزیز، روزی که آن جوانان ،روستای ما را ترک کردند، گروهی دیگر آمدند با تفنگها و لباسهای متفاوت، کسی به فکر مدرسه و کلاسمان نبود. همه به فکر سنگری محکم تر بودند، به ناچار روستا را ترک کرده و به شهر آمدیم در آنجا هم صدای آمبولانس و جنازهی جوانان که از چپ و راست وارد شهر می شد و ما را هم به اجبار به تماشایشان میبردند. دست از سر کودکی و نوجوانیمان برنداشت. هر روز عصر بعد از پایان مدرسه از فراز تپه خارج شهرمان به تماشای مزارع سوخته گندم که در زیر بارش توپ و تفنگ در حال سوختن بود مینشستیم و جنگلهای بلوط سوختهی شاهو را مینگریستم. دیگر فرصتی برای کودکیمان نمانده بود.
روز یازدهم اردیبهشت 1388 کسانی که فقط برای بزرگداشتِ روز جهانی کارگر در پارک لالهی تهران گرد آمده بودند مورد هجوم و ضرب و شتم صدها نفر از ماموران علنی و مخفی قرار گرفتند که از پیش سازماندهی شده و در محل آبنمای پارک منتظر ایستاده بودند. در جریان این هجوم حدود یک صد نفر بازداشت شدند. بسیاری از این بازداشتشدگان از رهگذرانی بودند که بیخبر از همه جا آمده بودند تا ساعتی از بعد از ظهر روز جمعه خود را در پارک بگذرانند، اما اکنون همهی آنها در بند 240 زندان اوین در انتظار اتهامهای سنگین و عجیب و غریباند. در همان روز در یورش دیگری به کارگران فلزکار در تعاونی آنها، واقع در نعمتآباد در جادهی ساوه، دهها تن دیگر دستگیر شدند.
میرحسین موسوی چنان شش دانگ خیالش از وفاداری این جماعت هراس زده راحت است که احدی را پاسخگو نیست و خود را یکه تاز صاحب اختیار همه ی مخالفان احمدی نژاد می داند. او مرکب خود را با اجازه و بی اجازه به هر سرایی که می خواهد، می راند و علنا با فعل و گفته ی خود خط و نشان می کشد که: «همین است که هست. می خواهید بخواهید، می خواهید نخواهید» اما آقای موسوی درب سرای ما بر روی شما بسته است. یابوی پیر شما در میان گوزنهای این جنگل جایی نست. به شما این اجازه را نمی دهیم سرود «دل خستگان به بستر خون تازه خفته» را مصادره کرده و در بزم و عیشتان با «هراس آلودگان» از آن استفاده کنید.
دست کم بصورت گذرا می شود بیان داشت که اساساً گلاویز شدن رهبران و جناح های رژیم با یکدیگر فراتر از تصاحب دستگاه اجرائی و کرسی های قانونگذاری است. واقعیت نهفته در بطن این کلنجار رفتن ها، کوشش همۀ آنها به امید حفظ بقای نظام برای سال های طولانی تری است. اختلافات آنها روی سبک کار و متد ادارۀ امور مملکتی چه در داخل و چه در گسترۀ روابط با دنیای خارج است و نه چیزی بیش از آن. هدف هر یک از آنان رهائی از فشار جنبش های اجتماعی و تغییر تعامل دنیای غرب، و در رأس آن ایالات متحده با جمهوری اسلامی می باشد. یک طرف خواهان اعمال سرکوب مضاعف تری برای وقوع امر اولی است و طرف های مقابل توأم با تقید به درجه ای از بکارگیری خشونت، لیکن به ترفندهای کم دردسرتری باور دارند. یکی کوتاه نیامدن و تسلیم ناپذیری را البته با قائل دانستن حدی از نرمی در برابر ناملایمت های خارجی می پسندد و آن یکی انعطاف بیشتر را یگانه راه کسب نتیجۀ مطلوب می پندارد. و...