
مبارزات برابری طلبانه وازادی خواهانه زنان ومردان طبقه ی کارگردر راستای نابودی تمامی نابرابری ها،تبعیض ها،بی حقوقی ها بوده وتا رسیدن به دنیائی شایسته وانسانی ،این مبارزه با انسجام واتحاد وآگاهی ادامه خواهد داشت.ما بی شائبه واز صمیم قلب از تمامی کارگران،تشکلها،اتحادیه ها وسازمانهای کارگری وتمامی مردم آزادی خواه در این مدت به انواع مختلف احکام نا عادلانه را محکوم وما را مورد حمایت قرار دادند،کمال تشکر وقدر دانی را داشته ودست تک تکه تمامی این عزیزان را از دور به گرمی میفشاریم .
25 بهمن 1387امروزه 28 سال از تصویب قانون «کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان» در سازمان ملل، با موضوع این که زنان نیازمند حمایت های صوری نیستند و لازم است تا به شیوه ای همه گیر و همه جانبه تر از آنان حمایت شود، می گذرد؛ اما طبق اخبارهایی که می رسد هنوز که هنوز است زنان در چهارگوشه جهان بیشترین آمار قربانیان خشونت و تبعیضات را تشکیل می دهند. طرح این لایحه که در سال 1970 در دستور کار سازمان ملل قرار گرفته بود، عاقبت متن آن طی قطعنامه ای در سال 1979 به تصویب هیئت مجمع عمومی سازمان ملل رسید(1) و به مرور زمان بیشتر کشورها نیز آن را پذیرفته و زیر آن را امضا نمودند، اما متأسفانه کشور ما با گذشت چندین سال و آن هم در سال 1374 طرح این لایحه را در قالب «محو اشکال تبعیض زنان» تدوین و در سال 1380 به تصویب هیئت وزیران در آورد و سپس آن را به مجلس شورای اسلامی ارسال داشته و نمایندگان مردم! نیز با تعیین شرط و شروطی این لایحه را ظاهراً به تصویب رسانیدند.
سازمان زحمتکشان در سال 2000 میلادی برابر با 1379 خورشیدی به رهبری عبدالله مهتدی از کومله و حزب کمونیست ایران انشعاب کرد، آن دوران این سازمان با ادعای بازسازی کومله و بهانه هایی از قبیل اینکه حزب کمونیست ایران مانعی بر سر راه پیشرفت کومله است از تشکیلات کومله و حزب کمونیست ایران جدا شد.
فارغ از تمام کارهایی که در آن زمان آنان با دست بردن به اعمال نامشروع همچون تلاش برای کودتا در حزب کمونیست ایران و به دست گرفتن رهبری کومله و ربودن آرشیوهای کومله و حزب کمونیست ایران انجام دادند، در اینجا هدف از نوشتن این مطلب پرداختن به این موارد نمی باشد. تنها می خواهم به این موضوع اشاره کنم سازمانی که از همان ابتدای تأسیس بر ریاکاری، عوام فریبی و دروغ پردازی و تفسیر وارونه رویدادها استوار گردید، نمی تواند اکنون هم یک سازمان جدی و صادق در قبال مردم کردستان و ایران باشد .
از گذشته تاکنون کسانی که فقط اسم کومله را شنیده اند و از نزدیک هم با آن آشنایی نداشته اند، کومله را همواره به عنوان یک سازمان چپ و کمونیست که از انترناسیونالیسم پرولتری دفاع و پرچم سرخ سوسیالیسم را برافراشته است می شناسند. درسنت کومله ناسیونالیسم و قوم پرستی، چاکر منشی و دفاع از امپریالیسم، بالا بردن پرچم جمهوری مهاباد (کردستان)، نشست پنهانی و دور از چشم مردم با رژیم جمهوری اسلامی و وزارت بدنام اطلاعات آن، عوام فریبی، تبهکاری، شانتاژ، جعل تاریخ، تفسیر وارونه و مصادره به مطلوب رویدادها، توهم پراکنی و دفاع از اصلاحات حکومتی و غیره هرگز جایی نداشته و ندارد.
همیشه با خود فکر میکنم چرا کسانی که پیامبران آسمانی و مقدس نامیده می شوند همگی مرد بوده اند و جنس زن در پیدایش افکار مذهبی نقشی نداشته است. و همین عامل باعث شده است که این ذهنیت در من بوجود آید که دین و مذهب و بخصوص کتاب های آن پدیده ای است ساخته و پرداخته مردان. و همین مردان با القای اینکه قوانین حاکم بر مذاهب مختلف قوانینی ازلی و تغییر ناپذیر است و محتویات این کتب منتسب به موجودی آسمانی به نام خداوند است، نویسندگان این کتابها را در پاسخگویی به موارد ضد انسانی و خرافی موجود در آنها مبری می کند. دنیای مذهبیون همواره متعلق به مردان است. ممکن است در این مورد استثناء وجود داشته باشد اما بسیار نادر بوده و ما آنها را هم فقط در قصه ها و احادیث خوانده ایم و در عصر ما نیز همواره زنان شایستگی ورود به دنیای رهبران و پیشگامان روحانی را نداشته اند.
یقیناً در هیچ جایی تخصیص قسمت ناچیزی از کل درآمدهای حاصل از رنج و فعالیت های شبانه روزی طبقۀ کارگر در لوایح بودجۀ دولت ها و یا بخشی از مالیات بر درآمدهای اخذ شده از مردم جهت مساعدتهای پیش پا افتاده به ناتوانان یکسان نیست و حدود و ثغوری دارند؛ بدین معنا که منهای درجۀ فشار طبقۀ کارگر بر دولت های بورژوایی در قبول خدمت اجباری به جامعه، و قائل شدن حقوقی که در سایۀ جانفشانی ها و پیکارهای سخت کارگران کسب گردیده اند؛ عواملی چون فقیر یا ثروتمند بودن یک سرزمین از لحاظ منابع و ذخائر زیرزمینی « فراموش نکنیم، با اینکه تعدادی از کشورهای تحت سلطه و عقب نگاه داشته شده دارای ثروت های طبیعی سرشاری اند، لیکن بخاطر کم رمقی گرایشات چپ و سوسیالیستی، ضعف جدالهای کارگری، و نیز بلعیدن و غارت هستی آن جوامع به طرق مختلف، هیچگاه درصد خدمتگزاری در آنها معقول نبوده است.» ، رتبۀ صنعتی بودن، بعلاوۀ جمعیت آن همیشه دخالت تعیین کننده ای دارند. منتهی عدم برطرف شدن بی عدالتی های اجتماعی در زمانهای قبل یا رشد فقر در این دوره (هزاره جدید) ربطی به این فاکتورها ندارند. حال این پرسش مطرح می شود که از چه روی وضعیت لایه های تحتانی کل جوامع بشری چنین فلاکت بارتر گردیده است؟ برای یافتن علت به گذشته برمی گردیم.
تحت حاکمیت سرکوبگرانه و ضد کارگری رژیم جمهوری اسلامی، برپایی مستقل مراسم های روز جهانی کارگر از سوی کارگران و توده های مردم زحمتکش جرم محسوب شده و سالهاست که مستوجب زندان، شکنجه، اعدام و صدور انواع احکام ضد انسانی و قرون وسطایی علیه کارگران و فعالین برپاکننده چنین مراسم هایی بوده است. ظاهرا "جرم" سوسن رازانی و شیوا خیرآبادی حضور درمراسم گرامیداشت اول ماه مه روز جهانی کارگر است. اما واقعیت این است که غضب سران حکومت اسلامی از این دو زن مبارز ومقاوم و زنانی چون آنان، بسیار بیشتر از اینهاست. قبل از هر چیز "جرم" آنان زن بودن، زن فعال و مترقی بودن، سر به زیر نبودن وتسلیم نشدن به قانون وشریعت اسلام و تن ندادن به فرهنگ عقب مانده و پوسیده مذهبی ومرد سالار است. آنان بعنوان زن در روز جهانی کارگر شرکت کرده اند، که هم زن بودنشان، هم کارگر بودن و هم جهانی بودن این روز از نظر سران متحجر و حاکمان اسلامی سرمایه در ایران جرم است. سران رژیم اسلامی و شلاق بدستان آنان، شیوا خیرآبادی و سوسن رازانی را شلاق زدند تا به زعم خود از فعالین کارگری سنندج، از زنان مبارز و برابری طلب این شهر و از همه انسانهایی که سالها است مرز جنسیت، ملیت و کشور را در نوردیده و بعنوان عضوی از جامعه بزرگ جهانی ابراز وجود می کنند زهر چشم بگیرند. آنان سوسن و شیوا را شلاق زدند تا پیشاپیش از برپایی مراسم های هشت مارس امسال جلوگیری بعمل آورند، تا به خیال باطل خود، پدر، برادر و شوهر را بعنوان "صاحبان مطلق" و "نگهبان" فرزند و خواهر و همسر عمل نموده و با تشبثات "غرورانگیز"، مردسالارانه از رفتن زنان به این مراسم ها و سازماندهی هشت مارس و اول ماه مه ها جلوگیری کنند.
24 ساعت پیش از شلاق خوردن شما تنها بخاطر شرکت احتمالی در مراسم اول ماه مه ( روز همبستگی بین المللی کارگران ) جلسه سالیانه اتحادیه کارگری ما در سالن غذاخوری شرکت با حضور دهها تن از زنان و مردان کارگر که حضور زنان کارگر در آن چشمگیر بود، برگزار شد. در این نشست که آزادانه و بدون دخالت و حضور کارفرما و مدیریت و دولت برگزار شد، کارگران ضمن بررسی فعالیت یکسال گذشته اتحادیه و نمایندگان خود، کاندیداهای نمایندگی خود برای یکسال دیگر را انتخاب کردند. اگر شلاق خوردن شما توسط مزدوران بزدل سرمایه 48 ساعت پیش از این صورت گرفته بود، بدون تردید قطعنامه ائی به اتفاق آراء علیه این جنایت و ددمنشی سرمایه صادر می کردیم و جمهوری اسلامی را اینبار هم بخاطر دست زدن به این حرکت کارگر ستیز محکوم و رسوا می کردیم.
همانطور که اشاره شد متشکل شدن یکی از اصلی ترین اهداف جنبش کارگری در این مقطع است و این مسئله بر هر فعال کارگری بی غرضی مبرهن است. اما چگونگی متشکل شدن کارگران نیز موضوع با اهمیتی است که در هر مقطع زمانی برای فعالین جنبش کارگری مطرح است . طبیعتا در شرایط انقلاب ، سرکوب و خفقان و سطوح مختلف مبارزه طبقاتی و موقعیت جنبش کارگری و دشمنان آن، نوع متشکل شدن متفاوت خواهد بود و البته در بسیاری از مقاطع نیز چند نوع سازماندهی و متشکل شدن نه تنها تناقضی با منافع جنبش ندارد، بلکه در راستای آن قرار می گیرد. بنا بر این بررسی مختصر شرایط ، سطح مبارزه طبقاتی و ویژگی های جامعه ما در این مقطع زمانی و در این رابطه، اجتناب ناپذیر است.
استبداد اولین و واضح ترین ویژگی های جامعه ما است. در هر قدم جنبش کارگری، دانشجویی، جنبش زنان و هر گروه و طیف اجتماعی و روشنفکری، نقش آن کاملا محسوس است.هیچ سال و ماهی نیست که استبداد رد پایی بر جا نگذارد و تقریبا همه گروهها و گرایشات جامعه که به معنای واقعی کلمه مستقل از دولت باشند طعم آن را را چشیده اند. طبیعتا در این مورد نیازی به بحث اثباتی نیست و بیش از این نباید توضیح واضحات داد.
جوامع پیشرفته غربی و شرقی با آزادیهایی که کیفیت بورژوایی برآن خورده است زن را تا سر حد کالای جنسی و مزون ها و مانکن های لباس و ... نزول داده اند، برعکس آن در جوامع اسلامی و سنتی با مباحثی مثل حجاب، غیرت، عفت، پاکدامنی، ناموس، پرده بکارت و ... این کالا را پلمپ کرده و اگر این پلمپ به هر نحوی به آن تعرض شود ، زن به مثابه یک کالای دسته 2 خریداری و مبادله خواهد شد و در بدترین حالت جایش در سطل زباله ای به نام مرگ و سنگسار، خودسوزی ... است .
زن به مثابه کالایی که از نقطه نظر تمایز بیولوژیک بدن خود مجبور به عرضه ی این کالا می شود ، نیاز به یک بازار مصرفی پیدا خواهد کرد که نظام طبقاتی این بازار را با الگوی خانواده ی مقدس تولید کرده است . نظام خانواده که در بدو شکل گیری آن به مثابه انتقال ثروت از نسلی به نسل دیگر شکل گرفت و زن در آن به مثابه تولید کننده نخاله ای به عنوان مالک ثروت نقش ایفا می کند ، در انحصار طبقات اشراف و فئودال جامعه بود. اما از زمانی که این نظام کثیف (خانواده) در تمامی طبقات عمومیت پیدا کرد، زن به مثابه کالا برای بازتولید نیروی کار هم بسترش ( شوهر) ، و ایجاد ارتش ذخیره صنعتی خریداری شد . ( البته مقوله ی بازتولید نیروی کار برای نقش زنان به خاطر نظام مردسالاری بود که این نظام از دل مالکیت خصوصی بیرون آمده تا با خلع ید از زنان در سیر زمان، این قشر را به انسان هایی با پتانسیل نیروی کار کمتر از مرد تبدیل کند و لذا با نقش بازتولید نیروی کار کارگر در خانواده به شکل غیرمستقیم به بازتولید ارزش افزوده برای تولید سرمایه داری بپردازد) . نظام خانواده که در آن زن به مثابه یک کالا خرید و فروش می شود نقش موثر و بسزایی در روسپی گری ایفا خواهد کرد و تا وقتی که زن به مثابه کالا نگریسته شود و به عنوان یک کالای مبادله شده عرض اندام کند، هر نوع نظام خانواده ای در نقش یک نظام فاحشه گری و روسپی گری قلمداد می کند .
با مطالعهی سطوری که در پی میآید خواننده به پاسخ این سؤال بیش از پیش واقف میشود که چرا بخشی از چپ خرده بورژوایی مهاجر در پی سالها این در و آن در زدنهای بیحاصل و بالاخره اشراف به بی هودهگی موجودیت سیاسی خویش ، به صرافت ایجاد رابطه با دولتهای بورژوا امپریالیستی میافتد. رابطهی معکوسی بین اشراف به ناتوانی خویش- درعین پافشاری به ماندن و ادامهی بقاء در عرصهی سیاست - و نیازی شهوانی به تسهیلات و امکانات مالی ( به هرقیمتی) برای زیست به اصطلاح سیاسی وجود دارد. از همین روست که اگر امکان نفوذ نهادهایی مثل سولیداری سنتر در جنبش کارگری ایران یک خطربالقوهی جدی است ، متاسفانه این امر در سطح بخشی از فعالین و حاملین سوسیالیسم بورژوایی در خارج کشور به واقعیتی غیر قابل کتمان تبدیل شده است.