تبليغاتX
پیام
فاشیسم

فاشیسم بومى و فاشیسم بيگانه

 

 

"در بسیاری از شهرهای اوکراین بناهای یادبودی برای افرادی که به فاشیست ها کمک کرده بودند، برپا می شوند و به افتخار آنها خیابان ها و میدان ها را نامگذاری می کنند. در لتونی همه ساله راهپیمایی لژیونرهای سابق در نیروهای "وافن اس اس" برگزار می شود و رئیس جمهور این کشور اعلام کرده است که لژیونرهای لتونیایی را که در قتل بسیاری از یهودیان و سایر ملیت ها در لتونی و بلاروس شرکت داشتند نازی نمی داند. اقداماتی مشابه نیز همه ساله در استونی برگزار می شود که مقامات این کشور نیز در آن شرکت می یابند."

ایرج فرزاد


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط آسو  | 

یونان را تکان داده

ده روزی که شهرهای یونان را تکان داده است!

به یاد آلکسی گری‌گوروپولوس

 

ده روز از آغاز شورش بخش بزرگی از فعالین سیاسی و اجتماعی، به ویژه نوجوانان، جوانان و دانشجویان، در یونان می‌گذرد. ده روزی که بخش‌بخش این کشور را تکان داده، ده روزی است که این سرای اندیشه و تمدن را به جایگاه طغیان خشم انقلابی فرزندان کارگران و زحمتکشان تبدیل کرده است. ده روزی است که در خلال آن شعله‌های آتشی که قهر انقلابی شورشیان در هر کوی و برزن به پا کرده‌، روشنگر شب حاکم شده است. ده روزی است که در گوشه و کنار این کشور دستها بالا رفته و سنگها را به سوی پاسداران شب پرتاب می‌کنند.

  نادر ثانی


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط آسو  | 

پیمان امنیتی عراق و آمریکا

                 جستاری در مورد پیمان امنیتی عراق و آمریکا

 

   پس از گفتگوها و مشاجرات فراوان در بین نمایندگان پارلمان عراق و فراکسیون های این نهاد قانونگذاری روی قسمت هایی از متن توافقنامۀ امنیتی- سیاسی عراق و آمریکا مانند مصونیت قضایی کارکنان دولتی یا سربازان ایالات متحده در صورت ارتکاب جرم و استفاده از مرزهای زمینی یا هوایی عراق به منظور تعقیب و سرکوب ناراضیان در خاک ممالک همسایه، همچنین بدنبال چانه زدنهای پشت پردۀ دولت نوری الماکی با دیپلمات های ارشد آمریکا برای دریافت ضمانت بقای خود یا به بیان روشنتر دفاع آمریکائیان از دولت در برابر ارتش عراق و نیروهای موسوم به شواری بیداری، عاقبت الامر با ایجاد اندکی تغییرات در بخش های یاد شده ( تفکیک جرائم جدی ای که سربازان و افسران آمریکا خارج از وظایف محوله و بیرون از پایگاهها مرتکب می شوند، و ممنوعیت حمله از داخل عراق به کشورهای پیرامون ) ، پیش نویس این پیمان نامه که به توافقنامه خروج نيروهای ایالات متحده تغيير نام داده است؛ با اكثريت آراء تصویب شد.

پيش از اين آيت‌الله سيستانی بر دستیابی همگان به یک توافق ملی پایدار در امضای اين توافقنامه تاكيد كرده بود. طبق مندرجات این سند، سربازان آمریکایی در سال آتی شهرها و شهرک های عراق را ترک خواهند کرد و گویا تا پایان سال دوهزار و یازده کل صد و پنجاه هزار سرباز مستقر در خاک عراق به کشور خود باز میگردند.  

مقامات کاخ سفید ضمن استقبال و اعلام خرسندی از پذیرش این پیمان امنیتی توسط کابینه دولت و نمایندگان پارلمان عراق، آنرا دستاوردی فوق العاده توصیف نمودند. همانگونه چند هفته قبل از تأیید این سند دهها هزار نفر از طرفداران مقتدا صدر به خیابان‌های بغداد هجوم آوردند، پس از تصويب نهایی آن دار و دستۀ این روحانی بنیادگرا با سر دادن شعارهایی علیه اشغالگران و شعار نه به توافقنامه مجدداً در بغداد و برخی دیگر از شهرها، مخالفت شديد خود را با اقدام دولت و پارلمان عراق ابراز کردند. با این وصف تعدادی از گروههای قومی، فرقه ای و سیاسی ذینفع در ماندگاری آمریکا که می پندارند رفتن نیروهای ایالات متحده در شرایط حاضر موجب پدید آمدن خلاء قدرت خواهد شد و گمان می کنند خروج آنان بزیان منافع ملی کشورشان است، از پشتیبانان پر و پا قرص توافقنامه اند. بر پایۀ آخرین خبرها روز یکشنبه چهاردهم دسامبر بوش و الماکی رسماً آنرا امضاء کردند.  

باری، بهرروی امروزه بدور از اراده، تصمیم و دخالت توده های سیه روز و مصیبت زدۀ عراق پیمانی از بالای سر آنها بسته شده که به هر اندازه ایالات متحده فضا و میدان کافی در نقض یکبارۀ آن داشته باشد، بهمان نسبت دولت عراق گزینه ای بجز پایبندی بدان ندارد. البته پیش بینی عاقبت این توافقنامۀ امنیتی به گذشت زمان نیاز دارد و نمی شود وقوع رخدادهای غیره مترقبه را نادیده انگاشت زیرا سرانجام آن و بعبارتی مشخص شدن سرنوشت عراق بیش از آنکه منحصر به رعایت این توافقنامه از سوی طرفین باشد، بستگی به چند و چون روندهای سیاسی، توازن قوای نیروهای این کشور در آینده، میزان طاقت و آمادگی ارتش آمریکا در رویارویی با آن تحولات احتمالی و تصمیمات رئیس جمهور جدید آمریکا در این زمینه دارد.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  87/10/03ساعت   توسط آسو  | 

به کالا گرفتن ارزش زنان زیر حاکمیت و مناسبات ارتجاع مذهبی

 

یكی از نتایج سلطه سرمایه داری و حاكمیت مناسبات ارتجاعی خصوصا در شرایط بالا گرفتن بحران و فلاكت، متلاشی شدن خانواده ها در سطحی گسترده تر است. این پدیده روبه رشدی است كه در ایران تحت سلطه سرمایه داری اسلامی به وضوح مشاهده می كنیم.

روال كار آنست كه والدین و مشخصاً پدر یا برادر بزرگتر، فرزندان دختر خانواده خود را به این یا آن متقاضی و در اصطلاح معمول، شوهر می دهند و در بسیاری موارد، این عرضه حالت خرید و فروش بخود می گیرد. زن بعنوان كالائی دربازار زناشوئی عرضه و بفروش می رسد. این كه نیات والدین چیست و بقول معروف چه آرزوها یا دورنمائی برای فرزندشان دارند، تغییری در این واقعیت نمی دهد. در این مناسبات، دختر همچون كالا و وسیله ای بحساب می آید که تولید مثل و ارضاء نیازهای جنسی مرد و بیگاری خانگی كه در اصطلاح معمول به آن خانه داری می گویند، وظایفش است.

خیلی از پدر و مادرها معتقدند كه خیروصلاح فرزندشان را می خواهند و با فرستادنش به خانه شوهر، هم یك آینده بی دغدغه و حداقل یك نان بخور و نمیر را برایش تامین می كنند و هم او را از آلودگی های اخلاقی در جامعه مصون می دارند. خیلی ها نیز رسما فرزند دخترشان را می فروشند تا از تامین معیشت وی خلاص و خرجشان كمتر شود. مزید بر اینها به مناسباتی نظیر «زن به زن كردن» كه در واقع نوعی مبادله پایا پای كالاست نیز در برخی مناطق نیز باید اشاره داشت. از جنبه ای بخشی  از خانواده های دست تنگ كه توان خرید زن را ندارند، با معاوضه فرزند دختر خود با فرزند دختر خانواده ای هم رده خود برای مردان خانه خود، به این معامله پای یایپای دست می یازند. ماجرا به همین زشتی و دردناكی است كه  به آن اشاره شد؛ و هیچ سرخاب و سفیدابی بر چهره منگ و غمزده عروس، هیچ لبخندی برلبان والدین و هیچ نقل وشیرینی هم نمی تواند تلخی و غیر انسانی بودن این رابطه و یك عمر بدبختی و ستم بعد از آن را برای قربانیان آن بپوشاند.

در یك جامعه طبقاتی و مردسالار مانند جامعه ایران این نرم های در هر سطحی که عمل می کنند، بصورت یك عادت و سنت جاافتاده درآمده  و متاسفانه در بین بخشی از مردم بجای مبارزه بر علیه این مناسبات غیرانسانی با آن تمکین می شود.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  87/10/03ساعت   توسط آسو  | 

و. ا. لنین

درسهای بحران

 

و. ا. لنین برگردان: ف. ناظری

 

بحران مالی و صنعتی کنونی تقریبا دو ساله شد. بحران، به روشنی در حال گسترش است، از شاخه‌های جدید صنعتی گذر میکند و به بخشهای تازه میرسد و به خاطر اینکه بانکهای بیشتری سقوط میکنند دارد حادتر میشود. ما از دسامبر سال گذشته تا کنون در هر شماره از روزنامه‌ گسترش بحران و تاثیرات فاجعه‌بار آنرا به اشکال مختلف گزارش کرده‌ایم. زمان آن رسیده تا سئوالی عمومی در باره‌ی علل و اهمیت این پدیده‌ را مطرح سازیم.

این پدیده برای روسیه در مقایسه همان اندازه جدید است که کاپیتالیسم روسیه جدید میباشد. در کشورهای قدیم سرمایه‌داری – یعنی در ممالکی که بیشترین کالاها برای فروش تولید میشود و اکثریت کارگران فاقد زمین و ابزارند و نیروی کارشان را به کارفرماها، صاحبان املاک و به کسانی میفروشند که صاحب زمین، کارخانه‌ها، ماشینها و غیره‌اند – در اینگونه کشورهای سرمایه‌داری بحران پدیده‌ئیست قدیمی و همچون حمله‌ی ناشی از یک مرض مزمن هر از چند سالی تکرار میگردد. به همین دلیل بحران قابل پیش بینی است و از هنگامیکه سرمایه‌داری با سرعتی ویژه در روسیه گسترش پیدا کرد بحران کنونی در ادبیات سوسیال دموکراتها پیش بینی شد. در جزوه‌ی "وظایف سوسیال دموکراتهای روس" نوشته شده به سال 1897 چنین آمده است: "ما داریم دوره‌ئی از سیکل کاپیتالیستی را طی میکنیم [چرخشی دورانی که در آن همان حوادث نظیر زمستان و تابستان به دنبال هم میآیند] که در آن صنعت شکوفاست، کسب و کار پر رونق است، کارخانه‌ها با تمام ظرفیت کار میکنند و تعداد بیشماری کارخانه‌، پروژه‌های تجاری، شرکتهای سهامی، پروژه‌های راه آهن و غیره و غیره نظیر قارچ از زمین میرویند. لازم نیست انسان پیغمبر باشد تا از پیش بگوید که بدنبال این رونق صنعتی یک سقوط اقتصادی اجتناب ناپذیر و کاملا سریع روی خواهد داد. آن سقوط تعداد زیادی از صاحبان کسب و کار کوچک را به خاک سیاه خواهد نشاند و توده‌های کارگر را به صف بیکاران خواهد راند. ..." (1) و سقوط اقتصادی با حدتی بی سابقه در روسیه فرارسید.

علت این مرض مزمن و وحشتناک جامعه‌ی کاپیتالیستی چیست که منظما میآید و آمدنش قابل پیش بینی است؟


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  87/10/03ساعت   توسط آسو  | 

علل و پیامد های مهاجرت زن

 

دو سوم کار جهان، شامل کار مولد خانگی، توسط زنان انجام می پذیرد، معذالک تنها 10 درصد دستمزدهای پرداختی نصیب آنان می گردد. هم چنین 70 درصد از یک سوم فقیرترین جمعیت جهان و نیز دو سوم جمعیت بیسواد جهان را زنان تشکیل می دهند. آنان تنها مالک کمتر از یک درصد ثروت موجود درجهان هستند.

کار زنان در مقیاس جهانی برای اقتصاد سرمایه داری بسیار پراهمیت و سودآور محسوب می گردد زیرا کار آنان ارزان و حتی بیشترین بخش آن برای کارفرمایان و سرمایه داران مجانی تمام می شود، به طوری که تنها در ازای 33 درصد کار انجام شده توسط زنان، دستمزد پرداخت می گردد، باقیمانده شامل کارخانگی، تربیت کودگان، نگهداری و مراقبت از شوهر و اعضای کهنسال خانواده به انضمام کار در بخش کشاورزی به صورت رایگان انجام می پذیرد. اصولاً زنان شاغل تحت شرایط غیرمتعارف به کاراشتغال دارند، به نحوی که کمتر از مردان همقطار خود مزد دریافت می کنند و درمقایسه با آنان از کمترین حمایت و تأمین اجتماعی برخوردارند. هرچند زنان در کشورهای پیشرفته سرمایه داری نیز به بواسطه پایگاه طبقاتی و نیز جنسیت خود تحت ستم هستند، لیکن شرایط آنان در کشورهای موسوم به جهان سوم، بسا وخیم تر گزارش می شود.

سازمان های بین المللی مالی مانند صندوق بین المللی پول و بانک جهانی که در تعیین جهت گیری روندهای توسعه اقتصادی،اجتماعی ــ آنچنان که مطلوب نظام جهانی سرمایه هست ــ نقش اساسی و عمده ای به عهده دارند، با ارائه اعتبارات مالی مشروط به کشورهای بدهکار مستعمراتی سابق، این کشورها را برای گام نهادن درمسیر خصوصی سازی ثروت های عمومی و کاهش مزایای اجتماعی و خدمات زیربنایی زیر فشارشدید قرار می دهند، که در نتیجه و در پیامد اعمال چنین سیاست هایی از سوی دولت های وام گیرنده، انبوهی از زنان مجبور به خروج از عرصه های سنتی کار و ورود به حوزه هایی جدید از اشتغال با شرایط وخیم و ناامن می گردند. بدینسان بطور نمونه فقط درهندوستان، 94 درصد زنان شاغل، در بخش های غیر رسمی وعاری از حمایت های قانونی و فاقد پوشش مکانیسم های تأمین اجتماعی مشغول به کار هستند.

نمودار برجستۀ چنین وضعیتی، شرایط غیرانسانی کار در بیش از 70 منطقه آزاد تجاری است که در آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا با بیش از چهار و نیم میلیون نفر کارگر از سرتاسر جهان که 90 درصد آنها را زنان تشکیل می دهند، ایجاد شده اند. کارگران دراین مناطق، تحت غیرانسانی ترین شرایط برای کمپانی های غول آسای چند ملیتی همچون نایک Nike و آدیداس Adidas به کارهایی اشتغال دارند که مشخصات بارز آنها عبارتند از: ساعات طولانی و نامتعارف کار، دستمزدهای بسیار نازل، فقدان حمایت قانونی در قبال اجحاف و تعدی کارفرمایان، عدم دریافت دستمزد در ازای کار اضافی و نیز محرومیت از بیمه های درمانی و پزشکی.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  87/10/03ساعت   توسط آسو  | 

دانشجویان سوسیالیست دانشگاههای ایران

بیانیه دانشجویان سوسیالیست پیرامون جمع بندی درسهای شانزده آذر ١٣٨٧

 

بزرگداشت شانزدهم آذر در سال جاری از حیث گستردگی و تنوع مراکزی که در آنها مراسم روز دانشجو برگزار شد و نیز عمق اعتراضی مطالبات و شعارها، مقطع مهمی در تحولات جنبش دانشجویی در سالهای اخیر به شمار می رود. در حالی که حاکمیت از مدتها پیش جنبش و فعالین دانشجویی را تحت فشار زاید الوصفی قرار داده بود و انواع و اقسام روشهای ارعاب و سرکوب بی سابقه را در مقابل آنان به کار گرفته بود، دانشجویان در ابعاد وسیع و قابل توجه پا به میدان نهادند و  با ایستادگی تمام عیار در مقابل حاکمیت، روز دانشجو را گرامی داشتند. امسال، نمایندگان حاکمیت از جناحهای گوناگون و در رده های مختلف یارای حضور در دانشگاه در روز 16 آذر را نیافتند . سید محمد خاتمی نیز با یک هفته تاخیر و در سالنی که هوادارانش از مدتی قبل از آغاز رسمی مراسم صندلی ها را اشغال کرده بودند، در مراسم فرمایشی و  گلخانه ای بخشی از دفتر تحکیم وحدت شرکت کرد؛ به دفاع تمام عیار از حاکمیت پرداخت، به شکلی جانانه و قاطعانه از " انقلاب فرهنگی " دفاع کرد و " بسیج دانشجویی " را مورد تفقّد قرار داد. امسال بسیجی ها و جبهه مشارکتی ها نقش مشابه و یکسانی در رابطه با جنبش دانشجویی ایفا کردند. اکنون تکلیف جنبش دانشجویی که تمام قد در مقابل حاکمیت و جناحهای گوناگون آن برخاسته است، با خاتمی و جبهه مشارکتی ها دیگر کاملا روشن است؛ همان گونه که پیش از این با احمدی نژاد و  " بسیج دانشجویی " مشخص بود .

خصلت دیگر بدنه دانشجویی شرکت کننده در مراسمهای 16 آذر را علاوه بر تقابل و مرزبندی تمام عیار با حاکمیت و جناحهای مختلف آن، نوعی رادیکالیسم خودجوش و خود انگیخته در اهداف و سبک فعالیت تشکیل می دهد که ریشه در وضعیت عینی جامعه و جنبش دانشجویی دارد و هنوز به تکامل، پختگی  و خود آگاهی سیاسی لازم دست نیافته است. جلوه های گوناگون این رادیکالیسم خود جوش را می توان در اعتراضات مختلف دانشجویی در یک سال گذشته که عمدتا بر مبنای مسایل صنفی صورت گرفت، مشاهده کرد.  این رادیکالیسم از مرزهای حاکمیت و جریانات وابسته به آن به شکل قاطعانه گذر کرده است اما هنوز به بدیل و چشم انداز سیاسی و تشکل و سازماندهی مستقل  و مناسب خود  دست پیدا نکرده است. لیبرالیسم راست و محافظه کار ایرانی که با هزار رشته مرئی و نامرئی به بخشهایی از حاکمیت متصل است قادر به نمایندگی این رادیکالیسم نیست و چپ نیز  با رکود و بحرانی که از سال گذشته بر آن عارض شده است، هنوز قادر نشده است خود را در قامت بدیل همه جانبه و  نماینده  این رادیکالیسم عرضه کند.  سرنوشت و تحولات آتی این موج رادیکالیسم مشخص کننده وضعیت و خصلت جنبش دانشجویی در مراحل بعدی خواهد بود .

دفتر تحکیم وحدت در مراسم شانزده امسال در دانشگاه تهران به مدد ضعف و بحران چپ، دست بالا را داشت اما به خوبی می شد وزنه و سنگینی حضور چپ و نیز رادیکالیسم موجود در بین توده دانشجویان را بر شعارها و حتی سبک کار  این جریان مشاهده کرد. تحکیم وحدت در این مراسم  مطلقا صحبتی از پروژه انتخاباتی خود برای سال آینده و " مشارکت انتقادی " ( ؟!)  در آن و " نوری " که دوباره در انتهای تونل اصلاح طلبی حکومتی مشاهده کرده است، صحبتی به میان نیاورد. شعارهای چپ در رابطه با " " آزادی زن ، آزادی جامعه " و " نه به اعدام " و .... را عینا بر پلاکاردهای خود کپی کرد؛  سخنگویانش  " تنوع ایدئولوژیک " موجود در جنبش دانشجویی را  در اظهار نظرهایشان علنا پذیرفتند  و از " اتحاد و همگرایی گرایشهای گوناگون دانشجویی" سخن راندند .

چپ نیز با حضور در مراسم های برگزار شده در شهرستانها از جمله مازندران و شیراز و به شکلی محدودتر در تهران،   نشان داد که ضربات سنگین سال گذشته نیروهای امنیتی قادر نبوده است که آن را یکسره از میدان بیرون براند. دانشجویان سوسیالیست نیز با هدف عمومی بالا بردن تاثیر عمومی چپ، در مراسم های تهران و شیراز شرکت جستند. در این میان متاسفانه برخی گرایشهای چپ دانشجویی بخشی از توان خود را در این مدت مصروف آن کردند تا گزارشهای مستند ما درباره حضور دانشجویان سوسیالیست در مراسم دانشگاه شیراز را مخدوش جلوه دهند و به این شکل عمق سکتاریسم رسوخ کرده در صفوف خود را به نمایش گذاشتند. اینان که تا دیروز از " مجازی " بودن دانشجویان سوسیالیست سخن می راندند، اکنون که با تکثیر نسبتا گسترده بیانیه های دانشجویان سوسیالیست در تهران و حضور در مراسم شیراز روبرو شده بودند، با استدلالی مشابه استدلال روزنامه کیهان به تکرار این ادعای عجیب می پرداختند که این افراد " دانشجوی دانشگاه شیراز نبوده اند " و " از دانشگاههای دیگر شهر شیراز به این مراسم آمده اند " !  بدین ترتیب در حالی که دفتر تحکیم وحدت و رسانه های وابسته به آن ( از جمله " خبر نامه امیر کبیر " ) در این مورد چیزی بیان ننموده بودند، این دوستان " چپ " با اضافه کردن دو خط از جانب خودشان به انتهای گزارش " خبرنامه امیر کبیر " از مراسم شیراز ،  عملا در جهت اثبات این مساله تلاش می نمودند که چپ ها حضوری در مراسم شانزده آذر دانشگاه شیراز نداشته اند! این در حالی است که ما صرف نظر از تفاوتی که بین برخی " رهبران " دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب و بدنه آنها به ویژه در شهرستانها قائل هستیم، از حضور  رفقای آزادی خواه و برابری طلب مازندران در مراسم شانزده آذر بسیار خوشنود شده و آن را گام مثبت و موثری  در راستای ایفای نقش چپ در مراسم شانزده آذر امسال ارزیابی می کنیم. ما از حاکمیت این سنخ از سکتاریسم عریان بر بخشهایی از چپ دانشجویی ابراز تاسف می کنیم که به دست و تحریک کسانی صورت می گیرد که خود در  خارج از کشور مستقر شده اند و در عین بی پرنسیبی سیاسی از تریبون و استودیویی که امثال نوری زاده و مسئولان کیهان سلطنت طلب لندن از طریق آن به سخن پراکنی مشغولند، وظایف خود را به عنوان   "سخنگو"یان و " نمایندگان " چپ دانشجویی در داخل کشور به انجام می رسانند .

بخش چپ جنبش دانشجویی باید به مباحثه و کسب تجربیات عملی پیرامون الزامات و نتایج این درک صحیح دست پیدا کند که بهترین راه تحصیل دستاورد  و رسیدن به مطالبات ، از خلال سازمان دادن یک جنبش اجتماعی قدرتمند و فراگیر به دست می آید و بهترین روش رادیکالیزه نمودن یک جنبش، پیوند دادن آن با مبارزات ظفرمند توده ای است که به هیچ امری جز پیشرفت و ارتقای جنبش و مبارزات آن مقید و متعهد نباشد. تجربیات جنبش دانشجویی در یکساله اخیر بر صحت چنین آموزه هایی گواهی می دهند. در چنین زمینه ای است که می توان به طرح استراتژی سوسیالیستی برای جنبش دانشجویی پرداخت و به نماینده، سازمان دهنده و هدایت گر رادیکالیسم خودجوش و خودانگیخته موجود در آن بدل شد و در ادامه، مبارزات پر تحرک جنبش دانشجویی را از بن بست " جامعه مدنی " و "  گذار از سنت به مدرنیته " به شاهراه مبارزه طبقاتی کشاند .

 

پیش به سوی ایجاد تشکل مستقل و توده‌ای دانشجویی

زنده باد همبستگی طبقاتی

زنده باد سوسیالیسم

 

دانشجویان سوسیالیست دانشگاههای ایران

30 آذر ١٣٨٧

2 نوشته شده در  87/10/01ساعت   توسط آسو  | 

پریسا نصرآبادی

شانزده آذر در چند پرده 

 

وسوسه نوشتن در باره شانزده آذر امسال، تلخ و گزنده است؛ آوار مرور چندین سال پیاپی شانزده آذر سرخ که دستاورد پیشروی مستقل ترین، مترقی ترین و متعهد ترین بخش از بدنه جنبش دانشجویی بود، امسال در فضایی بر سر ها فروریخت که نوچگان بخش هایی از حاکمیت، در قامت دفتر تحکیم وحدت (در راستای تسهیم قدرت) و نومحافظه کاران نورسِ وطنی، یگانه میدان دار برگزاری آکسیون روز دانشجو بودند(البته پس از اخذ جواز و کسب تکلیف از مقامات امنیتی مربوطه که چند و چون و چارچوب بندی برنامه را پیشتر به سمع و نظر بانیان مراسم رسانده بودند). اینکه چه وظیفه خطیری بر دوش شاخه های دانشجویی احزابی چون کارگزاران سازندگی یا مشارکت در سال تحصیلی پیش رو،که اتفاقا قرین انتخابات ریاست جمهوری 1388است، نهاده شده و تشکّل واپس گرای انجمن اسلامی (به ویژه در تهران و شهرهای مرکزی) با تامین بودجه از سوی احزاب نامبرده، چه کارکردی را در بستر حاّد- وابستگی علنی به حاکمیت به نمایش خواهند گذارد، مباحثی است که مکرّرا بدان پرداخته شده و طرح دیگر باره آن، در این نوشتار نمی گنجد، و اشاره ای گذرا به آن، تنها بر ضرورت ایجاد تشکل مستقل و پیشرو دانشجویی صحّه می نهد که دستاوردی است دموکراتیک و تاریخاَ به طلایه داری پیشروترین نیروی تاکنون موجود در دانشگاه، یعنی چپ دانشجویی تحقّق پذیر بوده است.

 

پرده اول:

این نمایش، حتی از خودش هم چیزی کمتر بود، عقیم و پوچ. چندین گام به پس، بی آنکه لحظه ای، کور سویی، تردیدی در لوث بودن این کمدی و مقصود بانیان آن بر انگیزد؛ ماسک «رادیکال» یا «آزادیخواه» بودن، بیش از این حرف ها بر صورت هایشان لق می زد، بالماسکه، از نخستین دم آغازین، لو رفته بود.

در میانه آن همه تناقضات اسف بار  و تکرار مکرّرات کسالت باری چون سرود «یار دبستانی» و شعارهایی نظیر «دانشجو می میرد،ذلت نمی پذیرد»!!!، یک دو پلاکارد حیرت انگیز، تمام کسانی را که سال های سپرده پیش را دقیق به یاد می آورند، میخکوب می کرد: «نه به اعدام، نه به سنگسار، نه به تفکیک جنسیتی»، «رهایی زن، رهایی جامعه است».

مبرهن است که دلیل این میخکوب شدن، رنگ دل انگیز سبز فسفری زمینه پلاکارد ها نبوده است! سبب، شعار های سرخی بود که بی کم و کاست و حتی بدون ذّره ای جرح و تنقیح، بر این بستر احمقانه، مهّوع می نمود و بوی گند ناراستی می داد؛ آنگاه که یک «دیگری» هیولا خلق می شود، که هم «عامل تبعیض» است و هم «عامل فساد»، تا در پرتو این شرّ که گویا فعال مایشاء است، مضحکه انتخابات و دموکراسی پرورده اصلاح طلبان، بسان خیری ابدی جلوه گر شود؛ تا این شعار ها نیز، در فقدان مکمل هایی چه در حرف و چه در عمل، چونان جزیره هایی رها شده در خلاء، باشند و دیده نشوند، تا ما همه نظّاره خشم آگین مصادره شعارهایمان، عمل هایمان و ایمان هایمان،  توسط نا نمایندگانی از این دست را به خنده ای از ته دل به یک پارچه نوشت، فراموش کنیم:

منصفانه اگرقضاوت کنیم، در می یابیم که واقعا ژست های آوانگارد این جماعت تا چه حد مقهور کننده است!! و از این روست اگر واهمه ای از این مصادره کردن ها نیست. بگذارید بسیج به نام «دانشگاه پادگان نیست» فراخوان تجمع دانشجویی دهد (و زیر اوزالیدهایش ننویسد که برگزار کننده تجمع است!)، و دفتر تحکیم وحدت هم در این صحنه «نه!» بگوید تا عریضه خالی نماند؛ نمایش کوتاه است، و مخنّثان سرانجام به بارگاه و بر سر خوان پادشاهی رهنمون می گردند.

« این قهرمانانی که با دل سوزاندن به حال یکدیگر و فریاد کشی هایی بی صلابت و با جمع شدن سوته دلانه خویش می کوشند بر کاغذین بودن، ناتوانی و بی قابلیتی آشکار خویش سرپوش بگذارند، همان هایی هستند که بارو بندیل خود را بسته و پیش قسط تاج های افتخارشان را به جیب زده اند.»

تنها یک چیز متقن است و آنقدرشفّاف که نادیده نمی توان گرفت؛ این جنبش، بیش از آنکه مدعیان سردمداری آن می پندارند به پیش رفته است و پیش روی اش را حتی به دفترتحکیم وحدت و موجودیت پس روانه اش نیز تحمیل کرده است؛ تا آن جا که برای گردآوردن جمعیتی که توان استناد را داشته باشد، و برای آنکه سخنانشان با مقتضیات کلیّت جنبش سازگار درآید، ضرورت دارد که پرچم هایی با شعارهایی پرصلابت منقوش بر آن، از پیکره سست این جماعت افراشته شود؛ این چنین است که حتی در غیاب نیروی بالنده چپ، ایده های پیشرو و مترقّی آنان حضوری بلامنازع می یابد، تا هم بر نمایش بودن این مضحکه صحّه بگذارد و هم بازگشت ناپذیری سیر دگرگونی ها و غیر قابل استرداد بودن دستاوردهای مبارزه ای افقمند و مستقل از قدرت مستقر را جلوه گر سازد؛ اختگان، بازندگان تاریخ اند، بی آنکه بخواهند بدانند که از چند سوی مورد عنایت قرار گرفته اند!

پرده دوم:

جامعه بورژوایی در ذات خود ناقهرمانانه است و ناقهرمانان بسیاری نیز می زاید تا ابتذال دل آزاری در بحبوحه دگرگونی ها، چشم ها را به خود خیره کند و متذکر شود که حتی دانشگاه هم، برای خود باغ وحشی است و ما چقدر دنده هایمان پهن شده است که هر جانوری بدان راه می جوید؛ پیشتر گمان می بردم که از کودتای 28 مرداد 1332 به بعد، نسل این گونه نادر منقرض شده باشد، اما به خطا رفته بودم.

صلیب شکسته یا نا مساوی، مسئله این نیست، فاجعه اینست! وحشت، مو بر اندام آدمی راست می کند. بیرقی سرخ، دایره ای سپید در دل آن و چند خط موازی و منقطع در پس زمینه سپید. وَه چه موحش شانزده آذری بود!

چه خالی شده این بیشه که حاملین چلیپای مرگ- پان ایرانیست ها- نیز امسال به میدان آمده اند! جنسمان جور شد...چه شانزده آذر ها که این تاریخ به خود دیده است! و چقدر این تاریخ معلق می زند، آنقدر که هر از گاهی، رسوباتش به سطح می آیند و باز، باید اندکی بگذرد تا دیگر بار ته نشین شوند.

گویا ما حسب عادت با خودمان تعارف داریم، وگرنه که تکلیف روشن است، درغرب این احزاب و دسته جات را «فاشیست» می نامند! فعالیت شان غیر قانونی اعلام شده، نیم قرنی می شود! و ما، نشسته ایم تا پرچم های نژادپرستان بر فراز دانشگاه که گویا مهد آزادی و آزادیخواهی است، به اهتزاز درآید، زیرا که خاک خاورمیانه گورستان بزرگی است، یا دست کم زندان حجیمی است که بهترین و شریف ترین فرزندانش را بر می کشد تا جبهه ملی و پان های کودن ، نیروهای پیشرو سیاسی- اجتماعی اش باشند؛ حال اینکه کِی و کجا قول و فعل این جماعت، یک گام به پیش بوده که ده ها سال است از کول ما پایین نمی آیند، و چه دلیلی در اثبات مدعای خود دارند، امری است علیحده؛ مردگانی اند که بازآمده اند تا دیگران را نیز، سرگرم دفن مرده های خویش سازند.

اما یک چیز روشن است و من هیچ گاه این کلیشه را این گونه با تک تک سلول های بدنم فهم نکرده بودم، که در نبود آلترناتیو  پیشرو و رادیکال چپ و سوسیالیست، این فاشیست ها هستند که کاسه گردان ضیافت مرگ می شوند و بورژوازی نوکر صفت که کاردانی و دانایی اش از نوک بینی اش فراتر نمی رود، با لبخندی نظاره گر این سقوط است...

پرده سوم:

نمایش غیاب چپ در  16آذر امسال در دانشگاه ( البته با استثنا کردن دانشگاه شیراز و مازندران که نیروهای چپ و سوسیالیست در آن پلاکارد های سرخ را از زمین برداشتند) غیر قابل انکار و از خاطر نازدودنی است.

اینکه ما از پس یک هجمه بزرگ  و قلع و قمع شدید در دانشگاه ها، ضرورتا نمی توانستیم و نمی بایستی در مراسمی به این مناسبت (چه در شکل مستقل و چه ائتلافی) حضور به هم رسانیم یک ادعاست، و اینکه ما نباید «به خطر آکسیونیسم» مبتلا شویم و به «حیات تقویمی»  دامن بزنیم ادعایی ست دیگر؛ شواهدی علیه هر دو ادعای فوق الذکر وجود دارد که البته محل بحث آن این جا نیست.

تنها یک نکته اساسی وجود دارد: سرنوشت چپ در دانشگاه  چه خواهد شد؟ با ادامه روند سکون و یک جانشینی که چپ به هر دلیلی در دانشگاه (به ویژه در مرکز و کمتر در شهرستان ها) پیشه کرده است، افول و انقطاع نسلی آن محتوم است. آیا این هم بخشی از نمایش است؟

نمایش هرچه که باشد، فلج شدگی حافظه و تخدیر فیزیکی و عجز از درک تمام عیار مختصات مبارزه را به همراه دارد.

چیز های زیادی است که باید اعاده شود. هم دستاوردهای چند ساله مان و  هم حیثیت مبارزاتی مان. تنها اینست که زنده بودن جریان چپ در دانشگاه را تضمین می کند، وگرنه، غایت این نمایش، چیزی مگر افول کامل روندی غیر زنده نخواهد بود.

تنها امری که پادتن این بیماری فراگیر است، رجوع به تاریخ چند ساله، بازخوانی تجربیات، نقدگذشته و ترسیم استراتژی مشخصی در ظرف مبارزاتی موجود با تمام ویژگی ها و شرایط جدیدی است که بر آن بار شده است؛ تنها اگر خود را بسازیم و باز تولید کنیم، قادر خواهیم بود که به مثابه جریانی پویا، به متن این مبارزه که بیش از دانشگاه، در بطن پرتلاطم جامعه طبقاتی ساری و جاری است بپیوندیم، اگر نه،تلخی بازگشت به روزگارانی که سپری شده و عروج واپس گرایان ، مدیدی در کام هایمان باقی خواهد ماند.

پرده چهارم:

«...انقلاب های پرولتاریایی، برعکس، مانند انقلاب های قرن نوزدهم، همواره در حال انتقاد کردن از خویش اند، لحظه به لحظه از حرکت بازمی ایستند تا به چیزی که به نظر می رسد انجام یافته است، دوباره بپردازند و تلاش را از سر گیرند، به نخستین دودلی ها و ناتوانایی ها و ناکامی ها در نخستین کوشش های خویش بی رحمانه می خندند، رقیب را به زمین نمی زنند مگر برای فرصت دادن به وی تا نیرویی تازه از خاک برگیرد و به صورتی دهشتناک تر از پیش، رویارویشان قد علم کند، در برابر عظمت و بی کرانی نامتعّینِ هدف های خویش، بارها و بارها به عقب می نشینند تا آن لحظه که کار به جایی رسد که دیگر هرگونه عقب نشینی را ناممکن سازد، و خود اوضاع و احوال فریاد برآورند که «رودس همین جاست، همین جا است که باید جهید! گل همین جاست، همین جا است که باید رقصید...!»

پریسا نصرآبادی  

 

2 نوشته شده در  87/10/01ساعت   توسط آسو  | 

نشریه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری
 

صاحبه بهروز خباز با چند تن از اعضای سندیکای شرکت  نیشکر هفت تپه 

 

  

 بعد از مدتها مبارزه وسختی كشیدن و تجمعات خیابانی و اعتصابات و ضرب و شتم و تهدیدات و موانع بسیار خسته نباشید، انتظارات كارگران هفت تپه در وهله اول برآورده شد وهمچنین انتظارات فعالین كارگری برآورده شد.

 خیلی ها در انتظار تولد این سندیكا بودند. به نظر باید جشن گرفته شود. برای آن حركت قشنگ وزیبا. تبریك می گوییم به خاطر همه این فداكاریهایی كه دوستان انجام دادند. من می خواهم خیلی خودمانی و به طور كلی در جریان ریز مسائل تداركاتی سندیكا قرار بگیریم. این كه تداركات و سازماندهی این انتخابات از كجا شروع شد. چه تداركاتی برای صندوقها دیده بودید. چند صندوق بود. توی قسمتهای مختلف كشاورزی، تولید و به هر حال تلاشهایی كه در این زمینه صورت گرفت به چه صورت بوده است. آقای رضا رخشان لطفا"  شما شروع نمایید؟

رضا رخشان: حدود سه روز پیش در حالی كه كارگران یعنی كسانی كه كاندید شده بودند – نزدیك به سی نفر- در جلسه ای كه باهم داشتیم بحثمان در مورد نحوه برگزاری انتخابات بود. بالاخره فلسفه سندیكا یكسال بود كه در موردش صحبت می كردیم ودیگر از آن مرز گذشته بودیم. دیگر جایی برای بحث اضافه نبود. فقط در مورد نحوه برگزاری انتخابات بود. در آن جلسه قرار بر این شد كه ما برای كارخانه دو تا صندوق ثابت داشته باشیم كه البته یكی از آنها به صورت نیمه سیار دو ساعت اینجا و دو ساعت درخوراك دام، دو ساعت درتجهیزات به صورت نیمه ثابت باشد. در مورد كشاورزی یك مقدار اختلاف نظر بود. من و آقای احمدی در جلسه گفتیم كه كشاورزی به خاطر حجم زیاد و پراكندگی كه دارد، نزدیك به دوازده هزار هكتار مزارع دایر و دوزاده هزار هكتار مزارع بایر كه اینها باهم تداخل دارند. یعنی دایر و بایر جدا از هم نیستند. كه كارگران آبیاری یا دفع آفات و یا كشت و كار را بشود در حجم كوچكتری مجزا كرد. از این رو ما پیشنهاد كرده بودیم در قسمت كشاورزی سه صندوق باشد. دوستان به خاطر مسائل امنیتی و هم چنین مسائل تداركات و نظارت بر صندوق ها یك مقدار مخالفت كردند كه در نهایت روی دو تا صندوق در كشاورزی به توافق رسیدیم. البته من و آقای احمدی می دانستیم كه این تعداد جوابگو نیست. به خصوص این كه من با دوستان صحبت كرده بودم برای گرفتن رای یك الی دو دقیقه به ازای هر نفر زمان احتیاج است. حال فرض كنید كه 1382 نفر كارگر قسمت كشاورزی حداقل به 1382 دقیقه زمان نیاز دارند كه حدود 10 ساعت می شود. كه زمان بسیار طولانی است. ولی ما شروع كردیم و از قسمت كشاورزی شش نفر ناظر انتخاب شدند و از كارخانه هم همین تعداد. به خاطر این كه شك و شبه ای در نحوه بر گزاری انتخابات پیش نیاید قرار بر این گذاشته شد كه دو نفر از بچه های كشاورزی و دو نفر از بچه های كارخانه به عنوان رئیس صندوق نظارت كنند كه شائبه تقلب در انتخابات پیش نیاید. این موضوع بر می گردد به سه روز پیش و دیروز اعمال شد. انتخابات را در ساعت یك ربع به 8 شروع كردیم كه دربخش كشاورزی كمی زودتر شروع شد. این كار به این علت بود كه از كارگران سیار زودتر رای گیری شود. بنابراین یك صندوق به قسمت كشت و یك صندوق به قسمت  نی بری فرستاده شد.

نی بری حدود 250-300 كارگر دارد كه كار آنها كنترات بوده بعد از تحویل یك یا چند باندول از كار مرخص می شوند. یعنی ساعت 9.30-10 كار كاملا تعطیل می شود.

س: باندول را توضیح دهید.

رضا رخشان : یك باندول تشكیل شده است از 50 الی 60 قلم نی كه آنها را به وسیله برگ نی دسته می كنند. هر بسته را در تعداد پنجاه عدد به صورت قلمه در می آورند كه هر قلمه از دست تا آرنج بسته بندی می شود كه به آن باندول می گویند.

ما ساعت 8.30 به نی بری رسیدیم .واقعا نفرات زیاد بودند با این مشكلاتی كه عرض كردم با فرض اینكه هر رای چقدر طول میكشد شروع كردیم به رای گیری .ناگفته نماند كه من پیشنهاداتی كرده بودم به دوستان كه  اگر بشود پر كردن برگه عضویت را به بعد از انتخابات كه وقت میگرفت موكول كنیم. من این را میدانستم كه همه استقبال می كنند. با تمام سختی ها یی كه بود حدود ساعت 11 نی بری تمام شد وخیلی از بچه ها تعطیل كرده بودند. ما توانستیم 60% آرا را جمع كنیم چون رای گیری ما كند بود و بچه ها سریع كنترات گرفته بودند و می رفتند. بعضیها هم اطلاع نداشتند چون نی بری در یك مزرعه بیست هكتاری بزرگ انجام می شود. بعد از نی بری شروع كردیم به گرفتن آرا در قسمتهای آبیاری. زمینهای سری 400 و 300 . این 400 و 300 از زمان به وجود آمدن شركت بر اساس قرارداد تعیین شده است. كلا زمینهای شركت به 100-200-300 الی 900 تقسیم می شوند كه در قسمت 100از 101 تا 132 شماره داریم. یعنی دیگر شماره 133 وجود ندارد. بعد از آن» 200- 201--...-204 تا 250. این شماره گذاری یك قراردادی است كه من دقیقا جریان آن را نمی دانم. گویا خارجیها كه اینجا بودند این اعداد را تعیین كرده بودند كه بعدها بشود از زمینهای دایر به آنها اضافه كرد.

رای گیری تا ساعت یك طول كشید و متاسفانه به خاطر مسائلی از قبیل  كمبود صندوق و طولانی بودن زمان رای گیری ، حدود دو سوم آرای كشاورزی را نتوانستیم جمع كنیم.  یعنی واقعا بچه ها منتظر بودند. و واقعا اشتیاق بود.

 

س:علی رغم این همه اشتیاق آیا این استنباط درستی است كه بعضی از همكاران شما به این رای گیری نرسیدند ؟

ج: من روز رای گیری از اداره كشاورزی ، محلهای تراكم بچه های آبیاری و دفع آفات را گرفته بودم و به آنها اطلاع داده بودم كه فردا روز رای گیری است. و بچه ها آنها را در یكی دو نقطه جمع كرده بودند و واقعا منتظر ما بودند كه رای آنها گرفته شود. این كه مدام با تلفن به من زنگ می زدند كه كی صندوق می رسد. یعنی واقعا این شور و اشتیاق برای انتخابات بود. حالا انشاالله در چند روز آینده شروع می كنیم به عضو گیری اعضای جدید. و من مطمئن هستم كه فقط در اداره كشاورزی بالای هزار عضو داشته باشیم.

 

س:  آقای نجاتی ،در تلاش و فداكاریهایی كه در مبارازات كارگران شركت هفت تپه بود ، آقای رضا رخشان مرتبا به شما اشاره مینمودند. با تلاشهایی که داشتید  همه ما شاهد بودیم به عنوان یک فعال كارگری سهم مهمی در این مبارزات داشتید. انتخابات شركت هفت تپه را چگونه دیدید؟ لطفا"عنوان نمایید که  در این انتخابات كارگران به چه چیزی رای دادند؟

علی نجاتی : من تشكر می كنم از شما آقای خباز به عنوان یكی از فعالین كارگری شركت هفت تپه. در این مدت شاهد این بودیم كه شما به همراه دوستان واقعا نسبت به آشنایی بچه ها به مسائل كارگری خودشان خیلی  تلاش نمودید. تا حق و حقوق خودشان را بشناسند. تشكر می كنیم از شما و سایر دوستان.قبل از اینكه من جواب سوال شما را بدهم از صحبتهای آقای رخشان  تشکرمینمایم واینكه از آشنایی با ایشان بعداز این جریانات خوشحال شدم بخاطر اینكه دوستی است آشنا به مسائل روز، تحصیلكرده وبسیار فعال در راستای اهداف كارگری.  بخاطر اینكه وضعیت ما كاملا وضعیت استثنایی بود و در طول این یكسال كلا" استرس داشتیم . در رابطه با انتخاباتمان مجبور شدیم در انتخابات چهار تا صندوق داشته باشیم بخاطر وضعیت امنیتی منطقه بخاطر موقعیتی كه خودمان داشتیم بخاطر اینكه آشنایی كامل نداشتیم كه بعد  دوستان میتوانند واقعا جواب بدهند یا نه ،همچنین مشكل وسیله داشتیم بخاطر كارگران كشاورزی  چون هفت تپه وابسته به كشاورزی است وكشاورزی بسیار وسیع است بیش از بیست هزار هكتار زمین داریم كه بایستی وسیله باشد، امكانات لازم باشد تا آدم بدون هیچگونه استرسی بتواند كارش را انجام بدهد ما متاسفانه چون استرس داشتیم وواقعا خیلی تحت فشار بودیم نمی توانستیم بیشتر از این صندوق داشته باشیم

مطمئنن اگر صندوق بیشتری داشتیم آرا از بخش كشاورزی بیشتر از این بود .هیچ شكی در آن نیست كه خیلی آرا بالاتر میرفت . من به عنوان یکی از کارگران نیشكر هفت تپه ازاینکه این تعداد آرا جمع  شد خوشحال هستم وتبریك میگویم این پیروزی را بعد از سی سال به جامعه كارگری كه بجز بازوان خودش هیچ احدی از كارگران حمایت نمیكند . كاری كه انجام میدهد پشتوانه اش خودش می باشد .لطفا" قسمت دوم سئوالتان را دوباره تکرار نمائید تا من دقیقتر به آن بپردازم.

س: من یاد آن شعاری افتادم كه یکی از شعار ها، در جنبش كارگری و فعالین متشکل در كمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری شد وآن این است كه "كارگران تشكل كارگری را با اتكا به نیروی خود ایجاد كنید". با این مبارزاتی كه صورت گرفته و ماحصل فعلی آن انتخابات پرشور سندیكای هفت تپه است، می توانیم  جداً این نتیجه را بگیریم كه این سندیكا با اتكا به نیروی خود كارگران برپا شد. ما می توانیم این را به عین ببینیم. سوال من این بود كه در این انتخابات كارگران به چه رای دادند؟

علی نجاتی: همان طور كه قبلا بچه ها گفته بودند و همانطوریكه در جریان هستید ما الان حدود یك سال و نیم است كه در رابطه با این تشكل تبلیغ كردیم . تبلیغ هم به این صورت بود كه یك تشكل آزاد كارگری، تشكلی به نام سندیكای كارگری است . روی این کار تبلیغات شده بود وکارگران  با مقاوله نامه ها و منشورهایی كه داده شده بود در رابطه با سندیكا و تشكل سندیكایی و حقوق سندیكایی آشنا شدند. آشنا شدند كه سندیكا در غالب نماینده كارگر و چیزی كه كارگر می خواهد، می تواند از حقوق كارگر دفاع بكند. و كارگران هم صرفا به سندیكا رای دادند. چون صحبت ما در هر جا صحبت از سندیكا بود.علی رغم این كه می گویند مخالفتهای شدیدی می شود از طرف مسئولین چه در شهرستان و چه در سطح مملكتی ،كارگران تمام صحبتشان سندیكا بود و دیروز كارگران نیشكر هفت تپه با آرای بسیار خوبی که دادند و بنده به عنوان یكی از كاندیداها به عنوان یكی از فعالین كارگری در این یك سال و نیم كه در این رابطه فعالیت می كنم انتظار این همه رای را نداشتم. و انتظار این همه استقبال را نداشتم. دلیلش هم بسیار واضح است. دلیل آن  این است كه از نظر امنیتی مردم مشكل دارند. دلیل دیگر هم این است كه مدیریت شركت طی بخشنامه ای كه روی بردهای شركت زده بودند  اعلام کرده بود كه بایستی كسی كه نماینده می شود از طریق اداره كار شهر مورد تائید باشد و این انتخابات غیر قانونی است. علی رغم این كه بخشنامه رسمی زده بودند عمومیت كارگران با  استقبال فوق العاده ای شركت كردند. تبریك می گویم به تمام كارگران نیشكر هفت تپه و تبریك می گویم به تمام كارگران ایران و به امید اتحاد تمام كارگران جهان.

 

س: زنده باشید علی جان . این موانعی كه برشمردید من خواستم اشاره ای هم داشته باشید به این موضوع که  به هر حال نهاد های امنیتی گویا این انتخابات را از پیشاپیش قبول نداشتند و ممنوع كرده بودند. شما علی رغم تمام این موانع و تهدیداتی كه صورت گرفته بود،از طرف  ادارات مختلف كار و غیره این انتخابات را به سلامتی و با مشاركت حداكثری كارگران و همكارانتان انجام دادید. آقای نجاتی چه كسانی برای هیات مدیره انتخاب شدند؟

علی نجاتی: در انتخابات دیروز ،اول آبانماه سال 87 از بین بیست و هشت كاندید انجمن صنفی یا سندیكا ( انجمن صنفی را به این خاطر می گوییم كه ما یك تشكل صنفی هستیم و در قالب نام سندیكای كارگری فعالیت می كنیم و به این خاطر می گویم انجمن صنفی چون تشكل ما یك تشكل صنفی – كارگری است. ولی نام آن سندیكا است) كارگران دراین انتخابات شركت كردند كه از بین بیست و هشت نفر آقایان نیکو‌فرد - نجات دهلی - رحیم بسحاق - جلیل احمدی - علی شریفی- رضا رخشان -  محمد حیدری‌مهر - قربان علی‌پور و علی نجاتی به عنوان نمایندگان كارگران نیشكر هفت تپه در هیات مدیره و پنج نفر هم به عنوان اعضای علی البدل و بازرس بعد از انتخابات و جلسات دیگر معرفی می شوند. یعنی از نفر اول تا نهم  به عنوان هیات مدیره و از نفر دهم تا پانزدهم پنج نفر به عنوان اعضای علی البدل و بازرس انتخاب می شوند.

 

س: آنچه كه به هر حال ما می دانیم تركیب قومی در نیشكر هفت تپه پر رنگ است این مسئله تا چه حد در انتخاب نماینده ها تاثیر داشت؟

علی نجاتی : من انتظار دارم از آقای رخشان به این سوال جواب بدهند.

رضا رخشان: اولا باید به صحبتهای دوستمان آقای نجاتی یك سری مطالب را اضافه كنم. در تكمیل حرفهای ایشان،امروز روز پیروزی كارگر بود نه پیروزی اشخاص خاص! دیروز كارگر هفت تپه با این كه از طرف مدیریت، از طرف اداره كار، از طرف اطلاعات تحت فشار بود از همه نیروهایی كه واقعا او را  ایزوله كرده بودند و تحت محاصره آنها بود هراسی به خود راه نداد و این انتخابات پرشور را برگزار كرد. من واقعا آفرین می گویم و خودم به عنوان یكی از كاندیداها و به عنوان یكی از كارگران واقعا لذت بردم از همه شجاعت كارگران و تبریك می گویم به جامعه كارگری ایران كه توانست برگ زرینی از مبارزات كارگری خود را به پیش ببرد و تجربه ای باشد برای سایر كارگران ایران كه بتوانند تشكل آزاد کارگری خودشان را به وجود بیاورند. دیروز كارگر هفت تپه تشكل آزاد كارگری می خواست . دیروز كارگر هفت تپه نمایندگانی می خواست از جنس كارگر. دیروز كارگران هفت تپه نمایندگانی می خواستند درد آشنای كارگر. من واقعا تبریك می گویم كه به این هدف بزرگ رسیدیم. كما این كه معتقدم هنوز گام اول است و ما به عنوان اعضای هیات مدیره باید بتوانیم پیوند خودمان را با بدنه كارگری حفظ كنیم. سعی نكنیم از بدنه كارگری جدا شویم. چون این آفت فعالین كارگری است كه اگر روزی از بدنه كارگری جدا بشوند در آن صورت محكوم به نابودی هستیم و ما نباید به این آرای بالا دلخوش باشیم چون كه در صورت عملكرد ضعیفمان این آرای بالا شكسته خواهد خورد و آن چیزی كه ما فعالین كارگری و حالا اعضای هیات مدیره باید تلاش كنیم كه به آن دست پیدا كنیم حمایت هرچه بیشتر كارگری است كه آن هم بستگی به عملكرد مثبت ما در فعالیت این دوران دارد. این است كه معتقدم دیروز گام اول برداشته شد و معتقدم كه ما در ابتدای مبارزه هستیم و باید روی مسائل آموزشی و روابط عمومی كاركنیم. آموزش باید دامن گیر شود و افراد زیادی جذب سندیكا بشوند و ما باید هزاران علی نجاتی در هفت تپه تربیت كنیم. هزاران نیكوفرد بسازیم و نه قائل به شخص بودن. چون كه ممكن است این تشكل به ابتذال و فساد كشیده شود. من به دوستان توصیه می كنم كه مسئله آموزش را جدی بگیرند ودر فردای برگزاری انتخابات سندیكا برای آموزش تلاش کنیم  تا كارگر هفت تپه نسبت به حق و حقوق خود آگاه باشد و هرچه این كارگر آگاه تر باشد تمامی جامعه كارگری ایران در راه احقاق حقوق خود تلاش می كند . در این صورت فعالین كارگری و نمایندگان كارگری از مصونیت بیشتری برخوردار می شوند. در مورد بافت جمعیتی كه در منطقه هفت تپه قرار دارد از بافت عرب و لر كوچك و بزرگ لر خرم آباد و لر بختیاری و دزفولی تشكیل شده كه دزفولیها معمولا در كارخانه مشغول بودند( به علت مسائل فرهنگی و سطح سواد). عربها بیشتر در مناطق كشاورزی و لرها در هر دو بخش تقسیم شده اند. در مورد نقش قومیت در مبارزات هفت تپه باید بگویم كه خیلی اهمیت داشته است. یكی از مسائلی كه مصونیت ایجاد كرد در مبارزات كارگران هفت تپه و آن سركوب همه جانبه كه در اكثر نقاط ایران بر علیه  كارگران در سنندج در تهران و اتوبوسرانی اتفاق افتاد در هفت تپه رخ نداد به علت بافت قبیله ای و عشیره ای منطقه شوش است كه برای مثال من كارگر یك ایل یك عشیره پشت سرم هستند و در مورد سایر دوستان نیز همین طور است كه این مصونیت ایجاد كرد برای كارگران هفت تپه در این مبارزات و اعتصابات پنجاه روزه. من قول می دهم كه اگر این مسئله نبود خیلی راحت تر با آن مقابله می كردند و شكننده تر بود.

 

س: آیا می توان این نتیجه را گرفت كه این مبارزات كارگران در هفت تپه در واقع این مبارزات طبقاتی بوده که  طبقه كارگر لر و عرب و دزفولی رابه عنوان یك طبقه متحد كرده و اینها نه تنها مانعی نشد در انتخاب نمایندگان لر توسط كارگر عرب یا مانعی نشد برای اتخاب نماینده عرب توسط لرها در هیات مدیره؟ این به نظر من خیلی درس آموز بوده است در ارتباط با هفت تپه.

رضا رخشان : قطعا همین طور بوده است . در منطقه شوش بین فرهنگهای مختلف خوشبختانه همزیستی مسالمت آمیز است. بین قومیتهای مختلف ما بده بستان داریم با هم پیوند داریم و من دیروز در انتخابات دیدم كه بسیار براداران عرب بودند كه به ما رای می دادند. به نمایندگان لر رای می دادند و نتیجه این انتخابات هم نشان داد كه بحث انتخاب قومیت خاص در این انتخابات اصلاً مطرح نبود و آن چیزی كه کارگر، دیروز انتخاب كرد رای دادن به كسانی بود كه به آنها اعتماد داشتند. نتیجه مبارزاتشان را دیده بودند و همه می گفتند كه دوستان زحمت كشیده اند و ما برای مسئله انتخابات حاضر نیستیم حتی به دوستان و همزبانان خود رای بدهیم چون معتقدیم كه این دوستان     می توانند ازحق ما دفاع بكنند.

 

س:آقای نجاتی استقبال همكارانتان در قسمت كارمندی و دوستان مهندستان چطور بود؟

علی نجاتی : همان طور كه می دانید و قبلا هم صحبت شد استقبال فوق العاده بود چون این انتخابات ، انتخابات كاركنان بود و فقط كارگری نبود. تمامی پرسنل در این انتخابات شركت داشتند. از جمله كارمندان و مهندسان.و این كه بیشتر افرادی كه برای تشكل كارگری كاندید شده بودند ، كارگر بودند باعث نشد كه کارمندان و مهندسان شركت نكنند. شركت كارمندان و مهندسان فوق آلعاده بود و بنده به عنوان یكی از نمایندگان بسیار خوشحالم.

 

س: واقعا خسته نباشید. در رابطه با مسئولیت ، وظایف و عملكرد سندیكا، به این كه چه اختیاراتی دارد و در رابطه با اتكا به همان نیروی خود كارگر، می توانیم صحبتهایی از شما بشنویم؟

علی نجاتی : همان طور كه می بینیم سندیكا در كشور ما رسما تائید شده ولی در محافل مملكتی و یا ارگانهای دولتی ما متاسفانه به آن اختیار و بها نمی دهند. با این كه سندیكا را دولت جمهوری اسلامی به عنوان یك نهاد ازسازمان جهانی كار پذیرفته است اما  اجازه فعالیت به افراد در قالب سندیكا نمی دهند. حالا چه دلیلی دارد من نمی دانم!

ولی اختیاراتی كه سندیكا دارد : به عنوان نماینده كارگری اختیار دارد وتا پشتوانه كارگری نداشته باشد فكر نكنم از حقوق كارگری اش بتواند دفاع بكند چون در قانون ما كتبا آمده وعملا به اجرا نمی گذارند وكسی از مسئولین منطقه اداره كار یا نهادهای دولتی ، از نمایندگان كارگری كه غالباً سندیكا هستند حمایت نمی كنند، پس بنابراین پشتوانه سندیكا وافرادی كه نماینده سندیكا هستند فقط پشتوانه كارگری است كه بتوانند از حقوق پرسنلی كه به آنها رای داده ند دفاع كنند .

 

س: آخرین سوال ما . میخواهیم بدانیم كه شما فعالین واعضای هیئت مدیره سندیكای هفت تپه ، چه انتظاری از دیگر فعالین كارگری وتشكلهای كارگری دارید؟

علی نجاتی:همانطور كه اول صحبتهایم گفتم بنده به عنوان یكی ازكارگران نیشكر هفت تپه وامروز به عنوان یكی از نمایندگان سندیكا از تمام فعالین كارگری كمیته هماهنگی ، كانون نویسندگان ، شورای همكاری وتمامی دوستانی كه به ما مشاوره دادند در تمام این مدت واقعا كمال تشكر را دارم بنده بدون هیچ اغراقی میتوانم بگویم حداقل 50 درصد ما توسط  مشاوره با دوستان ، با مسائل روز كارگری آشنا شدیم واین در پیشبرد اهدافمان تا رسیدن به امروز كه تشكلمان را به سرانجام رساندیم بسیاربه ما كمك كرد. بنده به عنوان یكی از نمایندگان كارگران در سندیكای نیشكر هفت تپه از شما تشكر میكنم وباز هم تشكر میكنم .من تشكر میكنم از شما وتمامی دوستانی كه زحمت كشیده اند در رابطه با مسائل نیشكر هفت تپه . به امید روزی كه همه دركنار هم جشن پیروزی و اتحاد كارگران را در غالب سندیكا واتحادیه كارگری جشن  بگیریم امیدوارم پیروز وموفق باشید .از همه شما سپاسگذارم .

 

س: آقای رضا رخشان شما ؟

رضا رخشان: برگردیم به یك سال پیش، حالا رضا رخشان در زندگی اش یك مقدار مطالعه داشت می دانست كه سندیكا چی هست ، من از همان سالهای قبل می دانستم كه كارگران جهان در دو حق مساوی اند یكی به رسمیت شناختن حق اعتصاب به عنوان یكی از حقوق اولیه كارگران كه دولت موظف است كه این حق اعتصاب را به رسمیت بشناسد. ودیگری داشتن تشكل آزاد یا اتحادیه یا سندیكای آزاد و تشكل آزاد كارگری به عنوان یكی از بدیهی ترین و اساسی ترین حق كارگری. اما واقع امر این بود كه در یك سال پیش شاید این یك نوع خیال پردازی بود كه در هفت تپه ممكن بود همچنین حالتی رخ بدهد. من به عنوان كارگر هفت تپه واقعا یك سال پیش در همین زمان در ذهنم  نمی گنجید كه در آینده نزدیك چنین چیزی در هفت تپه به وجود بیاید. این چنین تشكلی در هفت تپه به وجود بیاید. و هم چنین تشكل آزاد. و این را فقط از یك چیز می دانم ، در اثر فعالیت شما دوستان و فعالین كارگری و مبارز كه به ما روشنگری را دادید. كه به ما قوت قلب دادید. به ما آگاهی دادید. نقش آگاهی بخشی شما برای ما خیلی مهم بوده و ما این آگاهی ها را به دوستانمان منتقل كردیم و كارگر هفت تپه نسبت به یك سال پیش خیلی آگاه است. كارگر هفت تپه الان می داند سندیكا چی هست و می داند كه باید تشكل آزاد كارگری بخواهد. تشكل وابسته نمی خواهد و ما این را از فعالیتهای شما دوستان عزیز می

دانیم. و از شماانتظار داریم حالاكه ما الان گام اول را برداشتیم فعالیتتان را ادامه بدهید. یك دفعه قطع نشود. فكر

نكنید همه چیز تمام شده . یك طفلی كه تازه به دنیا آمده، این طفل باید پرورش پیدا كند بتوانیم به بقیه دوستان و بافت كارگری هفت تپه منتقل بكنیم. همه بشوند علی نجاتی- همه بشوند آقای نیكو فر و سایر دوستان. این است كه از شما خواهش می كنم این همكاری خود را با ما قطع نكرده و بیشتر كنید كه ما نیاز به این همكاری داریم كه بتوانیم این آگاهیهایی كه شما به ما می دهید به دوستان منتقل كنیم كه واقعا اثر دارد. از شما و خانم محسنی، از آقای ثقفی و عسكری و مجید  و خیلی از دوستان كه من افتخار آشنایی را با ایشان و همكاری با آنها را دارم. ما واقعا به این كمک شما نیاز داریم .

خباز:من هم به سهم خودم به عنوان یك فعال كارگری در پوست خود نی گنجم و خیلی شادم از این لحظات. ما بچه های كمیته هماهنگی ، امیدواریم در آینده شاهد شكل گیری تشكل مستقل در قالب شوراهای مستقل كارگری، سندیكای مستقل كارگری در كارخانه های كوچك و بزرگ باشیم و امیدواریم و آرزو داریم كارگران هفت تپه با به دست گرفتن سندیكای مستقل خود بتوانند به آرزوهای زیبایشان جامه عمل بپوشانند.

 

 نشریه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری

 

2 نوشته شده در  87/10/01ساعت   توسط آسو  | 

نشریه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری

حمایت از کارگران نیشکر هفت تپه، حمایت از جنبش کارگری است

 

سرانجام پس از ماه ها مقاومت دلیرانه و خستگی ناپذیر و مبارزه ای  پیگیر و جانانه از جانب کارگران ، که در طول مدت فعالیت و اعتراض خویش،همواره با هشدارها و تهدیدات مکرر مدیریت کارخانه و عوامل وی و همچنین نیروهای امنیتی شهر شوش مواجه بودند تا از ایجاد تشکل های  مستقل و متکی به اراده ی جمعی کارگران  منع گردند ، کارگران این شرکت توانستند با اتکا به نیرو و توان توده های وسیع کارگر و عزم و اراده ی آنان ، رو در رو با حامیان سرمایه ، تشکل مستقل خود را با نام سندیکای کارگران شرکت نیشکرهفت تپه  تشکیل داده و با اعلام یک روز اعتصاب در کارخانه و برگزاری انتخاباتی پرشور و آزاد، ضمن رسمیت دادن به تشکل مستقل خویش و انتخاب نمایندگان واقعی خود، برگ زرین دیگری را در تاریخ پرفراز و نشیب جنبش کارگری ایران ورق بزنند . بی گمان اعلام موجودیت سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه ، و رسمیت بخشیدن به آن ، خود ، ارمغانی است که به نوبه ی خود می تواند نوید بخش تحولات شاخص و گرانقدری ، در حیات جنبش کارگری ایران باشد .     

" هیئت  مؤسس سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه " ، خود طی اطلاعیه ای ، این رویداد غرورآفرین را این گونه توضیح می دهد : " صبح امروز ( ا / 8 / 87 ) با ورود کارگران، درحالی که خود را برای شرکت در انتخابات آماده می کردند، با بخش نامه ی مسئولین کارخانه ، که آنان را از شرکت در انتخابات منع می کرد و انتخابات را منوط به دستور و اجازه ی اداره ی کار می دانست مواجه  شدند ..." . به موجب این اطلاعیه ، بیش از هزار نفر از کارگران در شرایطی که با ممانعت ها و کارشکنی های مدیریت کارخانه و " حضور پر رنگ نیرو های امنیتی " ، برای اعمال فشار به کارگران ، جهت عدم شرکت در انتخابات و لزومأ به شکست کشاندن آن مواجه بودند ، با جدیت و شور و حالی وصف ناپدیر ، بر سر صندوق های رأی حاضر شدند و با اعتماد به نفسی مثال زدنی ، عزم و اراده ی خود را  برای رسمیت بخشیدن به تشکل مستقل خویش و انتخاب نمایندگان واقعی خود جزم کردند . کارگران در واقع با این حرکت شجاعانه و تاریخی ، نشان دادند که اگر اراده کنند و متحد و مصمم باشند ، قادر خواهند بود تا تمامی ترفند ها و مانع تراشی های ریاکارانه و ضد کارگری کارفرمایان و صاحبان سرمایه  و " حضور پررنگ نیروهای امنیتی " را حتی ، به هیچ بگیرند و در پیشگاه  توده های وسیع و متحد کارگران ، بی اثر و بی اعتبار سازند .

 کارگران نیشکر هفت تپه و نمایندگان شجاع و فهیم این شرکت ، همچنین  با حرکت دلاورانه ی خویش ، در ایجاد سندیکای کارگران این شرکت ، با اتکا به نیرو و توان خود کارگران ــ  آن هم در شرایطی که صاحبان و حامیان سرمایه ، آنان را از زوایای  مختلف  تحت فشار و منگنه قرار داده بودند ــ در واقع برای طبقه ی کارگر ایران ، این درس و این آموزه ی گران قدر را به ارمغان آورده اندکه : امر خطیر سازمان یابی کارگران و ایجاد تشکل های مستقل و طبقاتی آنان ، امر خود کارگران است وهیچ بخشی از بخش های سرمایه داری حاکم و هیچ ارگان و نهادی از ارگان ها و نهاد های دولتی و خصوصی سرمایه را حق دخالت و اعمال نظر در مراحل مختلف تکوین و تشکیل آن نیست .

 کارگران این شرکت ، با این اقدام  انقلابی ، در عین حال این راه و این شیوه ی عمل را در معرض نگاه ِ طبقه ی کارگر ایران قرارداده اند که : طبقه ی کارگر، اگر می خواهد که از شر مصائب و بلایای جوامع سرمایه داری و گنداب متعفن این نظام  رها گردد و به حقوق و منافع  طبقاتی خویش ، در ابعاد و زمینه های مختلف  دست یابد ، اگر درصدد است تا به موجودیت اسارت آور و نکبت بار قرارداد های موقت ، به عنوان قرارداد هایی ضد کارگری و قرون وسطایی ، اضافه کاری اجباری ، دستمزد های ناچیز و بغایت پایین تر از خط فقر و در بسیاری از مواقع ،  تعویق همان دستمزد ها ، برای ماه های متمادی و فراوان درد و رنج اهدایی این نظام پایان دهد، اگر خواهان آن است که حقوق و منزلتش پایمال نگردد و شرایط غیر انسانی و توحش آمیز محیط های  کار وهمچنین  ستمگری وافسارگسیختگی کارفرمایان و حامیان آنان ، این طبقه ی تولید کننده و هستی بخش را ، از هستی و زندگی ساقط نکند ، و سرانجام ، اگر خواستار یک زندگی در خور و شایسته ی انسان است و ...  باید که در مرتبه ی نخست و قبل از هر چیز ، متحد و متشکل باشد و در هر فرصت به دست آمده ،  تشکل های مستقل ، توده ای و طبقاتی خویش را ، در سایه ی اعمال اراده و  قدرت طبقاتی  کارگران  ایجاد نماید .

 کارگران و نمایندگان آگاه و شجاع شرکت نیشکر هقت تپه ، با فراخوان یک روز اعتصاب در کارخانه ، در مورخه  1 / 8 / 87  و  برگزاری انتخاباتی  آزاد و همگانی ، تماماً به همت و نیروی خود کارگران ، در واقع به  این امر خطیر جامه ی عمل  پوشاندند و آن را متحقق کردند . این کارگران ، با  به این عمل شجاعانه  ( تشکیل سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه )  که دقیقأ در سایه  تلاش و پایداری جمعی آنان ، و صد البته  نمایندگان بیدار و آگاه کارگران ، در طول نزدیک به دو سال مبارزه و مقاومت به وقوع پیوست ، در حقیقت ، یکی از مهم ترین و حیاتی ترین خواست ها و مطالبات طبقه ی کارگر ایران را ، به ویژه در شرایط موجود ، به سرمایه داری حاکم  در کشور  تحمیل نمودند و بدین وسیله ، درعمل ، ثابت کردند  که امر سازمان یابی و تشکل پذیری کارگران  موکول و مشروط به اجازه ی هیچ فرد ، هیچ نهاد و هیچ ارگان غیر کارگری و سرمایه محور ، نبوده و تنها و تنها به خود  کارگران و عزم و اراده ی آنان  مربوط می شود .  در واقع این حق کارگر است  که متشکل شود و از حقوق و مطالبات خویش  به هر نحو که صلاح می داند  دفاع نماید . این کارگران همچنین بار دیگر  نشان دادند که حتی در زیر سایه ی اختناق و سرکوب سیاسی و طبقاتی طبقه ی حاکم  نیز می توان  تحت شرایطی خاص ، به ایجاد تشکل های کارگری ، همت گمارد .

کارگران نیشکر هفت تپه ، همچنین  در طول بیش از دو سال مبارزه و مقاومت ، جهت  پیگیری خواست ها و مطالبات خویش ، از جمله تشکیل سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه ،  مرحله به مرحله و گام به گام ، بر این مسئله و این امر مهم ، مهر تأیید کوبیدند که  هر درجه از تحقق خواست ها و مطالبات کارگران ، در هر موقعیت و شرایطی ، بدون مبارزه ای آگاه ، متحد و پیگیر ، امکان پذیر نخواهد بود و کارگران تنها در مبارزه ای جدی ، متشکل و هماهنگ  قادر خواهند بود که  سرمایه داران را به مثابه یک طبقه ، به عقب برانند و به حقوق و منافع خویش در همه ی عرصه ها دست یابند .

 بدون تردید هوشیاری و درایت رهبران عملی طبقه ی کارگر و نمایندگان آگاه و مخلص کارگران ، در کارخانه ها و مراکز کار و تولید ، می تواند به سهم  خود ، در افشا و خنثی سازی انواع  حیله گری ها و ترفند های  صاحبان سرمایه  و کارفرمایان و بی اثر ساختن آن ها ، در حهت ایجاد تفرقه در میان کارگران و به شکست کشاندن مبارزه و مقاومت آنان ،  مؤثر واقع شده  و توده ی کارگران را در راستای  پیش روی  به سوی اهداف مورد نظر و دست یابی به آن اهداف و مقاصد ، یاری نماید . هوشیاری و درایت رهبران عملی طبقه ی کارگر ، همراه با پیگیری و اخلاص آنان  ــ  آن گونه که در شرکت نیشکر هفت تپه نیز مشاهده شده است ــ همچنین می تواند به عنوان یک فاکتور مهم و تأثیر گذار ، در انسجام ویکپارچگی توده ی کارگران نقش بازی نموده ، آحاد و بخش های مفتلف این طبقه را به سوی همبستگی طبقاتی و از این طریق موفقیت و پیروزی در امر مبارزه رهنمون شود . نمایندگان و رهبران عملی طبقه ی کارگر می بایست به ویژه برای این بخش از کار ــ جلوگیری از ایجاد تفرقه در بین کارگران و  تقویت وحدت و همبستگی طبقاتی در میان آنان ــ اهمیت فراوانی قائل شده و توجه ویژه ای را نسبت به آن  مبذول نمایند . این نمایندگان ، در عین حال نباید هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی ،  خود را از توده ی کارگران جدا نموده ، و احیاناً در بالای سر آنان قرار گیرند .  

                                                                         

بهر حال ، امر سازمان یابی و تشکل پذیری کارگران در مراکز و محیط های کار و تولید ، امروزه  و به ویژه در شرایط  حاضر  به یکی از مبرم ترین و کلیدی ترین مسائل طبقه ی کارگر و جنبش کارگری ایران  تبدیل شده است . تا آنجا که به جرأت می توان گفت که کارگران ،  بدون پشت سر نهادن این مرحله و ایجاد تشکل های مستقل ، توده ای و طبقاتی کارگری و همچنین ایجاد ارتباط و پیوند های لازم میان آن تشکل ها ، به سختی قادر خواهند بود که حتی گامی مهم و اساسی در راستای اهداف مورد نظر خویش ،  به جلو بردارند . اقدام غرورآفرین کارگران نیشکر هفت تپه ، در ایجاد سندیکای کارگران این شرکت ، با اتکا به نیرو و اعمال اراده ی مستقیم خود  کارگران ، می تواند به نوبه ی خود  سرآغاز فصل نوینی در جنبش کارگری ایران محسوب شده  و تأثیرات شگرفی را در این جنبش  باقی بگذارد. این حرکت همچنین می تواند به سهم خویش  به جنبش کارگری ، نیرو و اعتماد به نفس ببخشد .

                                                                                                                                            

 کارگران نیشکر هفت تپه ، برای احقاق حقوق و پیگیری خواست ها و مطالبات خود ــ  که در اکثریت قریب به اتفاق موارد ، همان خواست ها و مطالبات کارگران در سراسر ایران است ــ تا به اینجای کار نیز، فشارهای زیادی را تحمل نموده اند و رنج ها و مرارت های فراوانی را به جان خریده اند . این کارگران با همه ی جانفشانی هایی که در راه تحقق این خواست ها و مطالبات ــ از جمله ایجاد  تشکل مستقل و طبقاتی خویش و رسمیت بخشیدن به آن ، که به ویژه در شرایط حاکمیت اختناق و سرکوب افسارگسیخته ی سرمایه ، کاری بس سترگ و ستودنی به شمار می رود ــ از خود بروز داده اند ، اما هنوز در آغاز راه قرار دارند . ایجاد این قبیل  تشکل ها ، خود ، سرانجام  کار نیستند . از این گونه تشکل ها ،  تنها می توان به عنوان وسیله ای در جهت  تحقق خواست ها و مطالبات کارگران و احقاق حقوق آنان ، در ابعاد و زمینه های  مختلف  سود جست و آن ها را در خدمت  تحقق این خواست ها و مطالبات قرارداد . لذا باید با همه ی توان آن ها را حفظ کرد و درادامه ی راه ، از آن ها برای تشکل پذیری و سازمان یابی هرچه بیش تر کارگران و پیگیری خواست ها و مطالبات آنان ، به شکلی منسجم تر و هماهنگ تر بهره جست .

 کارگران نیشکرهفت تپه و نمایندگان دلیر آنان ، تا به این مرحله نیز  قهرمانی ها و جسارت های فراوانی از خود نشان داده اند . استبداد سرمایه ، با ویژگی هایی که ما در آن سراغ داریم ، چنین جسارت ها و چنین قهرمانی هایی را به ویژه از جانب کارگران ،  تحمل نمی کند و تا آنجا که ممکن است و در توان دارد ، تلاش خواهد کرد تا با ایجاد تفرقه در میان آنان و استفاده از اهرم فشار، تهدید و ... کارگران این شرکت را در تنگنا قرار داده ، از پیگیری خواست ها و مطالباتشان ــ از جمله استفاده از سندیکا به عنوان وسیله ای برای ادامه ی کار ــ  منصرف نماید. کارگران نیشکر هفت تپه ، در شرایط حساس کنونی نباید تنها بمانند. آنان به ویژه درشرایط موجود، بیش ازهرزمان دیگر نیازمند حمایت و تقویت روحیه ی همبستگی و اتحاد طبقاتی ، در بین نیروهای متشکله ی خویشند . این کارگران درواقع یکی از کم نظیر ترین و برجسته ترین اعتراضات کارگری را طی سال های اخیر رقم زده اند . صدای اعتراض آنان ، در حقیقت صدای اعتراض تمامی کارگران و همه ی مردم ستمدیده و استثمار شده ای است که زندگی و معیشت آنان ازهرسو آماج ترک تازی و تهاجم عوامل سرمایه و حامیان این نظام قرار می گیرد و بیش از پیش به تباهی کشیده       می شود . نباید به صاحبان و حاکمان سرمایه اجازه داد که دست آورد های کارگران را  مورد  تعرض قرار دهند. کارگران هفت تپه هم اکنون نماد مقاومت ، پیگیری و جسارت  طبقه ی کارگرند . نباید آن ها را تنها گذاشت . باید از هر طریق ممکن و با همه ی توان به یاری شان شتافت و از آنان به وجه شایسته ای حمایت کرد . کارگران هفت تپه اگر تنها بمانند ، معلوم نیست که چه سرنوشتی برای آنان رقم خواهد خورد . آن چه مسلم است این که ، عدم موفقیت یا شکست احتمالی این کارگران در پیگیری و تحقق خواست ها و مطالبات بر حق آنان ، از جمله در خصوص امر تشکل یابی مستقل کارگری ، می تواند ، به منزله ی درس عبرتی تلقی شود ، از جانب سرمایه داران ، برای کارگران سایر مراکز و محیط های کارگری و به نوبه ی خود تأثیرات بس مخرب و ناگواری را بر کارگران این شرکت و جنبش کارگری  ایران باقی بگذارد . حد اقل می توان با اعلام حمایت و پشتیبانی از کارگران این شرکت ، به ویژه در مراکز و کارخانه های بزرگ و تأثیرگذار ، همچون شرکت نفت و پتروشیمی و آب و برق و تلفن و حمل ونقل و خودرو سازی ها و ... در تقویت روحیه ی اتحاد و همبستگی طبقاتی در میان کارگران هفت تپه و بخش های فعال جنبش کارگری مؤثر واقع شد . تلاش کارگران پیشرو و فعالان کارگری ، چیزی جز تبلیغ و ترویج امر سازمان یابی در میان کارگران و کمک به ایجاد تشکل های کارگری ، در مراکز و محیط های کار و همچنین ایجاد ارتباط و پیوند در میان بخش های مختلف  طبقه ی کارگر ، برای  تامین اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران  نخواهد بود .        

 چشم بستن به روی واقعیت های عینی و ملموس در هفت تپه و پاشیدن تخم تردید و دودستگی در میان کارگران و نمایندگان منتخب آنان ،  بر اساس تحلیلی سطحی و بغایت کلیشه ای ، آنهم در شرایطی که کارگران مبارز و دلیر هفت تپه و سندیکای مستقل آنان ، در شرایط کنونی بیش ازهر زمان دیگر به کمک و همیاری کارگران و فعالان کارگری نیاز دارند ، می تواند  ضمن به شکست کشاندن حرکت تاریخی و تحسین براگیز کارگران هفت تپه ، عواقب بسیار ناگوار و جبران ناپذیری را نیز  به جنبش کارگری ایران تحمیل نموده ،  صاف و ساده ، آن را به قربان گاه حاکمیت  سرمایه و سرمایه داران حاکم بکشاند .

 به باور ما ، وظیفه ی کارگران پیشرو و فعالان کارگری ، به ویژه در شرایط حساس کنونی ، نه شک میان یک و دو ، و توصیه های مکرر و از برج عاج  جابه جایی شورا با سندیکا  یا  بالعکس ، بلکه حمایت از جنبش رادیکال و حی و حاضر طبقه ی کارگر ایران و به طور مشخص ، کارگران نیشکر هفت تپه و دست آورد های مبارزاتی این کارگران  و از این طریق ، تقویت اتحاد و همبستگی طبقاتی میان بخش های مختلف طبقه ی کارگر و جنبش کارگری  می باشد . کارگران هفت تپه و جنبش رادیکال و توده ای آنان  به ویژه در شرایط کنونی ، این پتانسیل و این قابلیت را دارد که به عرصه ای برای پیش روی و تقویت اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران در ایران  تبدیل شده و این جنبش  را اگر نه چندین گام ، لااقل  یگ گام اساسی دیگر به جلو سوق دهد. 

امید ما بر این است که دیگر بخش های طبقه ی کارگر ایران نیز بتوانند با استفاده از تجارب تاریخی طبقه ی کارگر و درس آموزی از مبارزات خستگی ناپذیر و قهرمانانه ی کارگران هفت تپه ، به ویژه  در امر سازمان یابی و تشکل پذیری کارگران ، این شکل از مبارزه را ــ  که صرفا به نیرو و توان خود کارگران و اعمال اراده ی مستقیم آنان از پایین  ــ  و نه دخالت عوامل و کارگزاران سرمایه ــ  تکیه دارد ، تحت هر نام وعنوانی ، درهر کارخانه و  مؤسسه ای  پیگیری نموده و با ایجاد این قبیل تشکل ها در مراکز و محیط های کار و برقراری ارتباط و پیوند میان آن ها ، امر مبارزه با  سرمایه داران را ، به منظور احقاق حقوق حقه ی کارگران در همه ی زمینه ها و نهایتاً رهایی از منجلاب متعفن سرمایه و پیامد های نکبت بار آن ، به شکلی آگاهانه تر و متشکل تر دنبال نمایند .        

 

 نشریه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری

http://www.komitteyehamahangi.com/

komite.hamahangi@gmail.com

2 نوشته شده در  87/10/01ساعت   توسط آسو  |