
شکست کمپین دروغگویی و ریاکاری
علی خدری
13 تیر 1387
نوشته ای بنام "وضعیت فعلی و گامهای ضروری (نکاتی در مورد جنبش دانشجوئی)" که در وبلاگ "تریبون مارکسیسم" آمده بود دستمایه کمپین فحاشی و اتهام زنی احزاب کمونیست کارگری علیه اتحاد سوسیالسثی کارگری شد. این نوشته که در واقع یک جمعبندی از فعالیت چند ساله خود دانشجویان بود، مورد هجوم کمپین دروغگوها و ریاکارها قرار گرفت و به آن اتهام "کار پلیسی" زدند چون عده ای از دانشجویان را به حکمتیستها منتسب کرده بود. کسانی که این نوشته را "پلیسی" خواندند سه دسته بودند.
1- دسته ای که اطلاعاتی از داخل و درون جنبش دانشجوئی نداشتند و احتمالا از سر دلسوزی صحبت کردند. اینها الان دیگر متوجه شدند که خود حکمتیستها دانشجویان را بحزب شان منتسب می کردند و اطلاعات داده شده از پلیس پنهان نبود، بلکه از مردم، فعالین خارج کشور و از توده (و نه پیشروان) دانشجو پنهان نگه داشته شده بود. بخشی از پیشروان جنبش دانشجوئی به دلیل دسترسی به همین اطلاعات مصمم شدند راه خود را از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب جدا کرده و بعنوان دانشجویان سوسیالیست اعلام موجودیت کنند.
2. کسانی که هم فاقد اطلاعات بودند و هم گوئی کینه شخصی از اتحاد سوسیالیست کارگری بدل داشتند. اینها, که یکی شان بهرام رحمانی عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران بود, فرصتی یافتند تا کینه های شخصی خود را خالی کنند.
3. سومین گروه 3 حزب کمونیست کارگری و به خصوص حزب اتحاد کمونیسم کارگری و حکمتیستها بودند که با کمک دو سایت آزادی بیان, که مسئولش سوران است, و اتحاد کارگری ,که مسئولش صدیق جهانی است, طبق معمول جنجال بپا کردند تا رسوائی سیاستهای پایه ای و عملکردهای حکمتیستها را پنهان کنند تا لطمه نبیند. حکمتیستها که منافع سازمانیشان را بر هر چیز ارجح میدارند در این کمین نه تنها شکست خوردند، بلکه مچاله شدند.
حکمتیسم و جنبشهای پیشرو اجتماعی
صدیق اسماعیلی
29/6/2008
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مقدمه
مطلبی مندرج در وبلاگ "تریبون مارکسیسم" تحت عنوان " وضعیت فعلی و گامهای ضروری، نکاتی در مورد جنبش دانشجوئی و چپ"، به دلیل واقع بینی و چالش عملکرد "چپ" اپورتونیسم، هیاهو و فحشنامههای طرفداران معدود این "چپ" را به دنبال داشت. این بار گویا ماجرا کمی متفاوت است. به دنبال افشای سیاست پر مخاطره و مضر در قبال جنبشهای اجتماعی علیالخصوص جنبش دانشجوئی، مدافعان، فحشنامههای طولانیای نه در دفاع از امنیت دانشجویان، بلکه راه برون رفت از منجلابی که بانی به خطر انداختن امنیت دانشجویان بود را حواله افراد، سازمانها و جریانات مختلف کرده و با چسباندن آنها به وزارت اطلاعات تلاش میکنند که خود را از زیر این آوار شرمگین بیرون آورند و به دست فراموشی بسپرند. این دافعهها البته یک دست نیستند: به نظر میرسد که هواخواهان علنی این "چپ" تصمیم گرفتهاند که پروژه ناتمام خود را به اتمام برسانند. اینها از ابتدا با منتسب کردن "دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب" به خود و حال انتساب بقیه دانشجویان به جریانات سیاسی دیگر و انتساب این جریانات به وزارت اطلاعات، تصمیم گرفتهاند که به هر قیمتی،-حتی به قیمت به خطر انداختن امنیت دوباره دانشجویان و یا هر فعال دیگری- سیاست ناباب و ناسالم را به جای جدل، نقد و ارزیابی سیاسی جلوه دهند تا تمام انتقادات وارد بر عملکردشان را یک سره رد کنند. از طرفی دیگر عصبانیت، انزجار و گذاشتن بار گناهان به دوش دیگران، نه برای حفظ امنیت، بلکه راه نجات از بحرانی شدن وضعیت گروهی و هراس از دست دادن نیرو و کسانی که به آنها توهم داشتند را راهگشای این معرکه میدانند.(1) در ادامه این واکنش، گروهی دیگر به این کمپ پیوستند، اینها هر چند از هواخواهان علنی نیستند اما حتی از آنان نیز پیش افتادند. برخی با درج اکاذیب و جعلیات و عدهای با در اختیار گذاشتن همه امکانات خود، چندان به تاخت رفتند که خود چون غمبادی بر گلولههای برآمده آنان نشستند. گروه سوم از همه خشمگینتر به تحلیل افتادند، اگر چه بعضا به ظاهر از این "چپ" کنارهگیری کرده بودند، اما هر بار به نسبت توازن قوا، گهی با بخش راست و رفرمیست درون جنبش کارگری و گهی با چپ اپورتونیسم همنوا میشوند.
نوشته حاضر ضمن الهام از مبارزات و تجارب ارزنده جنبش کارگری، به بررسی عملکرد چپ اپورتونیسم میپردازد و تلاش دارد تا عصبانیت، انزجار و نیز معضل آفرینی آنها برای جنبشهای اجتماعی در ادوار مختلف و تناقض استراتژی این نوع از "چپ" را با منافع جنبشهای مختلف اجتماعی را به تصویر بکشاند و گوشهای دیگر از واقعیات ناگفته را بازگو کند.
حکمتیسم